سبک در ترجمه

:: سبک در ترجمه

ترجمه خوب ترجمه‌ای است که بتواند همان تأثیر متن اصلی را در خواننده بگذارد. برای انتقال این تأثیر، رعایت سبک و اسلوب نویسنده اهمیت زیادی دارد؛ اما هدف همه متنها تأثیر گذاشتن بر خواننده نیست. هدف یک متن فلسفی یا حقوقی، انتقال معنا و هدف یک متن خبری یا گزارشی، اطلاع‌رسانی به خواننده است؛ بنابراین مترجم باید نخست انواع متن را بشناسد و بر اساس نقش خاصی که متن دارد، زبان آن را برای ترجمه بیابد. از سوی دیگر باید به این نکته توجه داشته باشد که نویسنده از چه لحن و زبانی برای انتقال این تأثیر یا اطلاع سود جسته است. وانگهی مترجم باید این موضوع را در نظر بگیرد که مخاطبان ترجمه او چه کسانی هستند و سطح دانش و اطلاعات زبانی آنان چگونه است؛ به عبارت دیگر مترجم نخست باید بداند نویسنده چه گفته و چگونه گفته و برای چه کسانی گفته است؟ پاسخ پرسش اول به شناخت نوع متن و پرسش دوم به شناخت لحن و زبان نویسنده و پرسش سوم به شناخت مخاطب باز می‌گردد. در نظر گرفتن این عناصر و انعکاس دادن آنها در متن به معنای رعایت سبک و اسلوب و شیوه نگارش نویسنده از سوی مترجم است.

الف) نوع متن

در درس انواع متن، با متنهای مختلف و ویژگیهای آنها آشنا شدید. در اینجا برای تعیین زبان متن ترجمه، انواع مختلف متن را از زاویه دیگر به دو نوع کلی یعنی متن علمی و متن ادبی، تقسیم می‌کنیم.

در متن علمی، هر کلمه‌ای در معنای روشن حقیقی خود به کار می‌رود. نوشته عملی، صریح، دقیق، گویا و بی‌ابهام است و آرایه‌های ادبی در آن دیده نمی‌شود؛ زیرا متن علمی صرفاً برای انتقال مستقیم مفاهیم دقیق علمی نوشته می‌شود. در نوشته‌های علمی، مطالب به گونه‌ای بیان می‌شود که خواننده بدون آنکه در کلمات تأمل کند، مقصود را دریابد؛ بنابراین در متن علمی نباید از کلمه‌ای استفاده شود که خواننده برداشتهای متفاوتی از آن داشته باشد.

اما در نوشته‌های ادبی سعی می‌شود خواننده، روابط و مناسبات ظریف میان الفاظ را دریابد؛ به عبارت دیگر از زبان برای زیبایی‌آفرینی استفاده می‌شود. در متن ادبی، چند پهلو نوشتن، به طوری که بتوان از هر کلمه برداشتهای متفاوتی کرد، به زیبایی متن می‌افزاید؛ همان‌طور که برای توصیف و تصویر معانی ذهنی و بیان عواطف و احساسات درونی از آرایه‌های ادبی استفاده می‌‌شود؛ بنابراین متن ادبی، تنها مراد و مقصود نویسنده را نمی‌رساند، بلکه می‌کوشد بر رفتار مخاطب تأثیر بگذارد و حتی او را به واکنش وادارد و با خود همراه و همدل سازد.

بیان علمی یک رویداد با توصیف ادبی آن رویداد بسیار متفاوت است و از نظر واژگان و ساختهای دستوری و کاربردهای معنایی تفاوتهای آشکاری دارد. هیچ دلیلی وجود ندارد که نویسنده یک متن علمی را از به کار بردن «بوسه خورشید بر بیشه و ساحل» برای بیان طلوع آفتاب منع کند، جز اینکه این تعبیر در بافت یک متن علمی نامأنوس است.

بنابراین مترجم، نخست باید نوع علمی یا ادبی بودن متن زبان مبدأ را تشخیص دهد تا بتواند نوع متن ترجمه‌اش را متناسب با آن انتخاب کند.

ب) زبان متن

در زبان فارسی، نثر بیهقی، ابن سینا، بیرونی و ناصر خسرو با نثر جمالزاده، بزرگ علوی و جلال آل احمد تفاوتهای اساسی دارد. در زبان عربی نیز آثار ابن مقفّع، جاحظ، ابن اثیر و حریری از متون کهن به شمار می‌آید و آثار منفلوطی، طه حسین و محمود تیمور ویژگیهای متون معاصر را دارد.

متون کهن از نظر دایره واژگانی و کاربرد کلمات و اصطلاحات و ساختمان دستوری، تفاوتهای زیادی با متون معاصر دارد. در متون کهن، کلمات و تعابیری به کار می‌رفته که در زبان معاصر، متروک شده و یا بندرت از آنها استفاده می‌شود. وانگهی استفاده از کلمات هماهنگ و موزون (سجع) رواج زیادی در متون کهن داشته که هم‌اکنون منسوخ شده است. کاربرد گسترده ضمایر بویژه ضمیر غایب در متون کهن نیز از ویژگیهای دستوری این متون به شمار می‌آید. به طوری که در یک سطر از چندین ضمیر استفاده می‌شده که گاه پیدا کردن مرجع این ضمایر با دشواریهایی همراه بوده است. دلیل چنین کاربردی را می‌توان محدود بودن مخاطبان این متون دانست و اینکه نگارش متن بر پایه ایجاز و اختصار، استوار بوده است. به این متن که از کتاب مقامات حریری انتخاب شده توجه کنید (در ترجمه اول، زبان متن در نثر ترجمه حفظ شده و ترجمه دوم، ارتباطی و به زبان فارسی معاصر است):

فقلت له: ما أغزر وبلک! فقال: والشرط أملک. فنفحته بالدینار الثانی و قلت له: عوّذهما بالمثانی. فالقاه فی فمه و قرنه بتوأمه و انکفأ بحمد مغداه و یمدح النادی و نداه. قال الحارث بن همّام: فناجانی قلبی بأنّه ابوزید و أنّ تعارجه لکید. فاستعدتُه. «مقامة دیناریة»

ترجمه اول

او را گفتم: چه سنگین است بارانت و او گفت: شرط به جای باید آورد همی. پس دیناری دیگر به او بداده و گفتمش: دینارها به فاتحة‌الکتاب، تعویذ کن. پس آن در دهان افکند و به همزادش قرین کرد. و همچنان که باز می‌گشت طالع آن روز می‌ستود و به مدح انجمن و عطای آن زبان می‌گشود. حارث بن همام چنین گفت: دلم گواهی داد که او ابوزید است و لنگ رفتنش از بهر کیدست. پس خواستمش تا بازگردد به حال نخست.

ترجمه دوم

به او گفتم: عجب طبع روانی! و او پاسخ داد: عمل کردن به شرط مهمتر است. یک دینار دیگر به او دادم و گفتم: بر این دو دینار سوره فاتحه بخوان تا از کف نرود. آن را در دهانش انداخت و در کنار دینار قبلی نهاد و در همان حال که طالع آن روز را ستایش می‌کرد و از این محفل و پولی که به دست آورده بود شادمان بود، بازگشت. حارث بن همام می‌گوید: به دلم گذشت که او ابوزید است و به دروغ خود را لنگ نشان داده است. پس از او خواستم که مثل آدمهای سالم راه برود.

اما در مقابل، متون معاصر بر مبنای شرح، توضیح و تبیین است و معمولاً پیچیدگیهای دستوری و واژگانی در آنها به چشم نمی‌خورد؛ زیرا برای مخاطبان وسیع و گسترده‌ای نوشته می‌شود؛ به عبارت دیگر کلمات و اصطلاحات متون کهن، محدود و ساختمان دستوری آن پیچیده و گسترده است؛ اما در متون معاصر، دستور زبان، محدود و ساختمان آن ساده بوده و تحت تأثیر ترجمه از زبانهای اروپایی، عناصر دستوری تازه‌ای وارد زبان شده است. از سوی دیگر، دایره واژگان و اصطلاحات بر اثر تأثیرپذیری از سایر زبانها، گسترش یافته است.

پیدایش زبانی خاص به نام زبان روزنامه یا خبر و ترجمه آثار و کتب غربی و سروکار یافتن اهل قلم با مخاطبان عام و مردم کوچه و بازار که زبان پیچیده مخلق کهن و نثر مکلف آن را نمی‌فهمند، از مهمترین دلایل ساده شدن زبان است. این عوامل باعث شد اصطلاحات، تعبیرات، تشبیهات و استعارات پیچیده‌ای که فقط ادبا و منشیان درباری آنها را به کار می‌بردند، منسوخ شده و زبان بسادگی گراید.

مترجم، پیش از ترجمه متن، باید تعیین کند که زبان متن مبدأ به چه دوره‌ای اختصاص دارد. آیا متن زبان مبدأ جزء متون کهن به شمار می‌آید یا از متون معاصر است؟ مترجمی که کتاب تاریخ طبری یا بخشی از آن را ترجمه می‌کند باید این متن را به گونه‌ای ترجمه کند که این احساس را در خواننده به وجود آورد که یک متن کهن را می‌خواند.

ج) لحن نویسنده

نویسنده هر متن لحن خاصی دارد که متناسب با خصوصیات اخلاقی اوست، زیرا سبک نگارش و لحن هر نویسنده به طبع و روحیه وی بستگی دارد؛ برای مثال در حوزه زبان و ادبیات معاصر فارسی، باستانی پاریزی نویسنده‌ای شوخ و بذله گو و خوش طبع و خوش بیان است؛ اما استاد مطهری نویسنده‌ای جدی است که در نوشته‌هایش از طنز و شوخی و فکاهی استفاده نمی‌کند و همواره با استدلالهای مکرر و زبانی عملی سعی در اثبات اصول و ارزشهای دینی و اخلاقی دارد. جلال آل احمد نویسنده‌ای شیرین زبان است، اما در نوشته‌هایش از نیش زدن و طنز و تمسخر دریغ نکرده است. نگاه او انتقادی و دقیق و توصیف‌گر است و تمام زوایای موضوع را بدقت موشکافی می‌کند. دکتر شریعتی طبعی حساس و شاعرانه داشته و نوشته‌هایش سراسر احساس است و با آوردن کلمات و عبارات مترادف و تتابع اضافات و استفاده از تعابیر ادبی تلاش می‌کند در روح خواننده تأثیر بگذارد. البته این نوشته‌های سرتاپا احساس از استدلالهای منطقی و حکایتهای تاریخی تهی نیست.

ویژگیهای روحی و فکری و ذوق و طبع نویسندگان در نوشته‌هایشان نیز انعکاس می‌یابد.

در ادبیات عرب نیز نوشته‌های صلاح السعدنی مملو از شوخ‌طبعی و طنز و شیرین‌زبانی است، اما اگر آثار عباس محمود العقاد و احمد امین را بخوانید می‌بینید که اندک لحن شوخی یا مسخرگی یا شیرین‌زبانی و طنزگویی در گفتار و قلمشان نیست و عین مطلب مورد نظرشان را خشک و بی‌پیرایه روی کاغذ آورده‌اند. نثر جبران خلیل جبران سرشار از احساس شاعرانه و طبع لطیف است. طبع حساس و برخورد عاطفی‌اش با حوادث و مسائل، در نوشته‌هایش پیداست. نوشته‌های جبران آنقدر از تصاویر بیانی و استعاره‌های زیبا و جذاب سرشار است که نوشته‌های او را به پرده‌های نقاشی، مانند کرده است.

مترجم موفق آن است که بتواند در ترجمه‌اش لحن نویسنده را حفظ کند و لحن نوشته‌اش در ترجمه اثری از توفیق الحکیم با لحن نثر ترجمه آثار میخائیل نعیمه یا جبران خلیل جبران متفاوت باشد.

د) مخاطب

عامل تعیین کننده در انتخاب شیوه نگارش متن و دایره واژگانی، مخاطب ترجمه است. مترجم در هر متن، مخاطبی را در نظر دارد و متن را برای او ترجمه می‌کند. اگر مخاطب متن را درک نکند یا در این زمینه با دشواریهایی روبرو شود مترجم به هدف خود دست نیافته و نتوانسته با خواننده ارتباط برقرار کند. مترجم باید میزان توانایی خواننده در درک متن و سطح اطلاعات نحوی و واژگانی او را بداند تا بتواند او را جذب کرده و وادار سازد تا خواندن متن را به پایان ببرد. متن ترجمه مانند جاده‌ای است که خواننده یا مخاطب ترجمه بر آن گام می‌زند. اگر متن، هموار و بدون دشواری باشد، خواننده بسرعت و سهولت آن را به پایان می‌رساند؛ اما اگر متن ترجمه دارای جمله‌های طولانی و پیچیده و نامفهوم و کلمات دشوار باشد، مانند جاده‌ای سنگلاخ است که در فواصل مختلف، گودال یا مانعی بر سر راه او سبز می‌شود. بی‌گمان خواننده چنین ترجمه‌ای خیلی زود خسته شده و از پیمودن باقیمانده راه صرف نظر می‌کند؛ بنابراین مترجم هنگام ویرایش متن ترجمه باید با آگاهی از سطح دانش و میزان حوصله خواننده خود را جای او بگذارد و اگر خودش متن را می‌فهمد انتظار فهمیدن آن را از خواننده داشته باشد.

رعایت شیوه بیان و سبک نویسنده، تابعی از رعایت سطح دانش و ادراک مخاطب ترجمه است. به این معنا که ممکن است مترجم بخواهد متنی کهن را برای مخاطبان عام به شکلی ساده و به نثر معاصر ترجمه کند، یا آنکه بخواهد متنی علمی و تخصصی را به زبان ساده برای نوجوانان ترجمه کند، در این صورت رعایت سبک و زبان نویسنده به شکلی که پیشتر گفتیم ضرورتی ندارد؛ برای مثال ترجمه متون مذهبی و معارف اسلامی معمولاً به انگیزه آشنایی نسل جوان با این متون صورت می‌گیرد، و با توجه به اینکه این متون، بویژه کتابهای تفسیری و کلامی و روایی، به زبان عربی سده‌های پیش نوشته شده و از نظر شیوه بیان غالباً نثری رسمی و فاخر دارد، رعایت زبان و سبک این گونه متون نه تنها ضروری نیست بلکه چنین متونی باید به زبان ساده ترجمه شود تا برای همه اقشار جامعه قابل فهم باشد. در ترجمه این متون، مخاطب نقش اصلی را ایفا می‌کند و میزان دانش و آگاهی او باید مد نظر مترجم قرار گیرد. مخاطبان ترجمه به دو گروه تقسیم می‌شوند:

1. مخاطب خاص. مخاطب خاص، محدوده گسترده‌ای را شامل می‌شود، اما دو گونه از مخاطبان خاص، عینی‌تر به نظر می‌آیند:

الف) اهل قلم و تحصیلکردگان. در متنی که برای این گونه مخاطبان ترجمه می‌شود، ساده‌نویسی و تأکید بر شرح و توضیح مفاهیم ضرورتی ندارد و به توضیح اصطلاحات، تعابیر و اشارات نیازی نیست و اصطلاحاتی چون «قیاس مع الفارق»، «اسب تروا»، «حدیث متواتر» و «استقراء» در متن دیده می‌شود. الگوهای بیانی و ادبی همچون تعابیر تشبیهی، استعاری و کنایی و مجازگوییها در متن ترجمه انعکاس می‌یابد. البته این دسته از مخاطبان را نیز می‌توان به گروههای مختلفی تقسیم کرد؛ برای مثال اگر مترجم، شعری از «بدر شاکر السیّاب» را تنها به منظور انتقال پیام اصلی شعر برای عموم علاقه‌مندان شعر معاصر عربی ترجمه می‌کند، می‌تواند زبان مجاز و استعاره و به طور کلی الگوهای ادبی شعر را در ترجمه منعکس نکند و برخی از صور بیانی را نادیده بگیرد؛ اما اگر هدف از ترجمه چنین شعری شناساندن شاعر و ویژگی‌های بیانی وی و انتقال دقیق تأثیر ادبی بر اهل ادب زبان مقصد باشد، نادیده گرفتن صورتهای بیانی و زبان مجاز و استعاره شعر به معنای عدم رعایت امانت و تحریف معنا و مخدوش بودن ترجمه خواهد بود.

اگر مخاطبان این ترجمه دانشجویان ادبیات عربی باشند، مترجم باید علاوه بر رعایت دقیق الگوهای بیانی، اصل عربی تعابیر مجازی و استعاری را در پانوشت بیاورد تا خواننده، علاوه بر دریافت معنا و پیام، فضایی برای تجربه، مقایسه و قضاوت درباره ترجمه داشته باشد.

می‌توان گفت مخاطبان فصلنامه‌های دانشگاهی و ماهنامه‌های ادبی، تحصیلکردگان و اهل قلم هستند و مقاله‌ای که برای چاپ در چنین نشریاتی ترجمه می‌شود، لزوماً باید چنین مخاطبانی را مد نظر قرار دهد.

ب) کودکان و نوجوانان. مترجمی که برای کودک یا نوجوان ترجمه می‌کند، علاوه بر رعایت ویژگیهای ساده‌نویسی، باید از دایره واژگانی محدودی استفاده کند و اصطلاحات را در متن، توضیح دهد. اگر هدف ترجمه آن است که در مخاطب، تأثیر گذارد پس طبیعی است که ترجمه برای کودک و نوجوان باید به زبانی صورت بگیرد که برای چنین مخاطبی آشنا و ملموس باشد. زبانی شبیه به زبان تألیف ادبیات کودک و نوجوان.

2. مخاطبان عام. در متونی که برای عموم مخاطبان ترجمه می‌شود، باید سطح متوسط اطلاع و آگاهی در نظر گرفته شود. نوشته‌های مطبوعاتی، کتابهای اطلاعاتی، گزارشها، آگهیهای تبلیغاتی و تجاری، مخاطبان عام را در نظر می‌گیرند. متنی علمی که برای مخاطبان عام، ترجمه می‌شود و شیوه ترجمه آن ارتباطی است باید ساده و بی‌تکلف نوشته شود. ویژگیهای یک متن ساده از این قرار است:

1. زبان متن، صمیمی و نزدیک به زبان گفتار است. وقتی زبان نگارش به زبان گفتار نزدیک شود، روح و تحرک بیشتری می‌یابد؛

2. جمله‌ها کوتاه و روان هستند. هرچه جمله‌ها کوتاهتر باشند، مفهوم را زودتر و بهتر می‌رسانند؛

3. کلمه‌ها و عبارتهای دشوار در آن نیست و بی‌دلیل به مطالب، شاخ و برگ داده نمی‌شود؛

4. عبارتها و کلمه‌های زاید و بی‌نقش همچون تکیه کلامها، کلمات مترادف و جمله‌های معترضه در آن دیده نمی‌شود؛

5. کلی‌گویی و ابهام در متن نیست و مخاطب، مقصود و مراد متن را بخوبی می‌فهمد؛

6. نقل قولهای مستقیم به غیر مستقیم تبدیل می‌شود. مگر در صورتی که نقل قول مستقیم ضروری باشد.

ناظمیان، رضا؛ روشهایی در ترجمه از عربی به فارسی، چاپ نهم، انتشارات سمت، 1394، ص 34-41

 

http://arabifarsi.blog.ir/

https://telegram.me/arabifarsi


منبع : یادداشت هایی در باره ترجمهسبک در ترجمه
برچسب ها : ترجمه ,زبان ,متون ,مخاطبان ,خواننده ,مترجم ,متون معاصر ,مخاطبان ترجمه ,داشته باشد ,مترجم باید ,برای انتقال ,مخاطبان ترجمه می‌شود،

مترادفها و کاربرد آنها

:: مترادفها و کاربرد آنها

برای هر کلمه در زبان مبدأ، معمولاً چند معادل در زبان مقصد وجود دارد. انتخاب معادل از میان توده مترادفهایی که به ذهن مترجم می‌آید یا فرهنگ لغت آنها را در اختیار او می‌گذارد، یکی از مشکلاتی است که مترجمان تازه‌کار با آن روبرو هستند؛ به عبارت دیگر مترجم برای انتخاب معادل مناسب از میان چند کلمه یا عبارت مترادف، چه  عواملی را باید در نظر بگیرد؟

از آنجا که زبان فارسی به دلیل تحولات تاریخی، علاوه بر کلمات فارسی میانه، تحت تأثیر زبانهایی چون عربی، ترکی، مغولی و ... قرار گرفته، از نظر کلمات مترادف و هم‌معنا، غنی و پربار شده است. کلمات و عبارات مترادف، هر یک ویژگی خاصی دارد و نمی‌توان به دلیل اینکه یک کلمه به فارسی میانه تعلق دارد از دیگر مترادفهای آن چشم‌پوشی کرد و آنها را به کار نبرد؛ برای مثال، درفش، پرچم، بیرق و علم چهار کلمه مترادف هستند که اولی، فارسی اصیل و دومی، مغولی و سومی، ترکی و چهارمی، عربی است. ما نمی‌توانیم به اعتبار اینکه در میان این چهار کلمه، فقط درفش فارسی اصیل است همواره در نوشته‌هایمان از آن استفاده کنیم. چرا که سه کلمه دیگر در دوره‌های تاریخی مختلفی وارد زبان فارسی شده و به صورت جزء اصلی و طبیعی این زبان در آمده‌اند. هر یک از این کلمات در موقعیتهای مختلفی به کار می‌روند و بخشی از نیاز زبان را تأمین می‌کنند؛ برای مثال در ترکیبهای «پرچم ایران» و «علم حضرت عباس» نمی‌توان از «درفش» استفاده کرد؛ بنابراین بسیاری از کلمات و عباراتی که به ظاهر مترادفند، از جهاتی با یکدیگر متفاوتند. مهمترین این تفاوتها عبارتند از:

1. کلمات و عبارات مترادف ممکن است از نظر گونه زبانی متفاوت باشند؛ برای مثال «همسر»، «شوهر» و «آقا» از نظر معنایی شبیه یکدیگرند، اما به لحاظ گونه زبانی متفاوتند. «گونه» به شکلهایی از زبان گفته می‌شود که هر کدام در جا و موقعیت معینی به کار می‌روند و بخشی از نیاز زبان را تأمین می‌کنند؛ مثلاً یک کارمند با رئیس اداره‌اش از یک گونه زبانی استفاده می‌کند و در جمع همکاران خود از گونه دیگر. همین کارمند در میان جمع خانواده خود گونه زبانی سومی را به کار می‌گیرد که کاملاً با دو گونه دیگر متفاوت است. پس ما در هر موقعیت با گونه زبانی مختص به همان موقعیت، سخن می‌گوییم که در علم بلاغت به آن «مقتضای حال» گفته می‌شود. «همسر» وابسته به گونه رسمی و «شوهر» محاوره‌ای و «آقا» عامیانه است. در مثالی محدودتر می‌توان به کلمات «صبح»، «بامداد»، «سپیده‌دم» و «پگاه» اشاره کرد که بتدریج، رسمی‌تر و ادبی‌تر شده‌اند. کلمه «صبح» در گونه‌های محاوره‌ای و عادی و رسمی، مشترک است. به این معنا که با انتخاب کلمه همنشین، موقعیت آن تغییر می‌کند؛ برای مثال اگر در کنار «دلپذیر» یا «دل‌انگیز» قرار گیرد به گونه رسمی و ادبی تعلق خواهد داشت.

گونه‌های مختلف زبانی به اداری، رسمی، عادی، محاوره‌ای، عامیانه، تقسیم می‌شود. به این مثالها توجه کنید:

کاملاً اداری: هر کس در این مکان زباله بریزد، تحت پیگرد قانونی قرار خواهد گرفت.

اداری: ریختن زباله در این مکان اکیداً ممنوع است.

رسمی: لطفاً از ریختن زباله در این مکان خودداری کنید.

عادی: در این مکان زباله نریزید.

محاوره‌ای: شهر ما خانه ماست، زباله نریزید.

عامیانه: اینجا آشغالدانی نیست.

در تقسیم‌بندی کلی‌تر می‌توان گونه‌های زبانی را به «رسمی»، «عادی» و «محاوره‌ای» تقسیم کرد که گونه‌های اداری و ادبی، زیر مجموعه «رسمی» و گونه عامیانه، زیر مجموعه «محاوره‌ای» قرار می‌گیرد. این سخن درباره جملات و عبارات و ساختهای نحوی نیز صادق است؛ به عبارت دیگر جمله‌ها و ساختهای نحوی، همچون حلقه‌های زنجیر به یکدیگر متصل هستند و باید هماهنگ و متناسب انتخاب شوند. تغییر و جابجایی این اجزاء موجب ناهماهنگی و ناهمگونی متن می‌شود و انسجام بافت متن را از بین می‌برد. به این جمله‌ها نگاه کنید:

الف) نخست به سخنانش گوش سپردم و آنگاه چون ابر بهاری گریستم.

ب) ابتدا به سخنانش گوش دادم و سپس بشدت گریه کردم.

ج) اول، حرفهایش را شنیدم و بعد زدم زیر گریه. آن هم چه گریه‌ای.

این سه جمله به سه گونه زبانی «رسمی»، «عادی» و «محاوره‌ای» تعلق دارد و تفکیک نکردن موقعیت آنها باعث عدم هماهنگی در اجزاء متن می‌شود.

2. برخی از مترادفها به لحاظ معنایی یکسانند، اما از نظر بار عاطفی، متفاوتند. به این معنا که برخی از کلمات مثبت هستند و به مدح و ستایش گرایش دارند و برخی دیگر بار منفی داشته و مذمت و نکوهش را به همراه می‌آورند. کلماتی نیز هستند که حامل هیچ بار عاطفی نبوده و خنثی می‌باشند؛ برای مثال کلمه‌های اقتصادی و خسیس را در نظر بگیرید. «اقتصادی» کلمه‌ای مثبت است و حسابگری را در ذهن، تداعی می‌کند؛ اما «خسیس» بار منفی داشته و معنای خودخواهی و بخل را به همراه دارد. مترجم باید با توجه به سیاق کلام، بار عاطفی کلمات را در نظر بگیرد و یکی از مترادفها را انتخاب کند. گونه زبانی و بار عاطفی کلمات در عبارتهای زیر، بررسی شده است:

درگذشت (توفّی): عادی – خنثی

فوت کرد (وافَته المَنِیَّة): محاوره‌ای – مثبت

مُرد (مات): عامیانه – خنثی

عمرش را به شما داد (تعیش أنت): محاوره‌ای – مثبت

به رحمت ایزدی پیوست (فی رحاب الله): رسمی اداری – مثبت

دار فانی را وداع گفت (ودّع الدنیا الفانیة، انتقل الی دار البقاء): رسمی اداری – مثبت

دعوت حق را لبیک گفت (قضی نحبه): رسمی مذهبی – احترام‌آمیز

به ملکوت اعلی پیوست (التحق بالرفیق الأعلی): رسمی مذهبی – بسیار احترام‌آمیز

روی در نقاب خاک کشید (واراه التراب): رسمی شاعرانه – احترام‌آمیز

جان به جان‌آفرین تسلیم کرد (فاضت روحه الزکیة): رسمی ادبی – مثبت

به هلاکت رسید (لقی مصرعه، لقی حتفه): رسمی – منفی

به درک واصل شد (هلک): محاوره‌ای – توهین‌آمیز

برای اعلام خبر کشته شدن اشرار و قاچاقچیان از «به هلاکت رسیدند» استفاده می‌کنیم، اما برای اعلام درگذشت نویسنده‌ای مشهور «روی در نقاب خاک کشید» و برای کارمند عادی یک اداره «به رحمت ایزدی پیوست» را به کار می‌بریم.

ممکن است در زبان مبدأ، تنوع تعبیرها به اندازه زبان مقصد نباشد یا حتی برای همه این معادلها فقط از یک کلمه استفاده شود. مترجم در معادل‌یابی برای چنین کلماتی باید ویژگیهای فرهنگی و استعمال اهل زبان مقصد را در نظر بگیرد و معادل مناسب را برگزیند. بدون رعایت این ویژگیها، متن ترجمه مضحک، مسخره و گاه توهین‌آمیز خواهد شد.

3. کلمات مترادف از نظر شمول معنایی با یکدیگر تفاوت دارند. به این معنا که مجموعه چند کلمه مترادف، در حقیقت به نوعی طبقه‌بندی شده هستند. در بررسی دو کلمه فرش و قالی درمی‌یابیم که «فرش» معنای گسترده‌تری از «قالی» دارد؛ زیرا در جمله «او یک فرش خرید» می‌توانیم از قالی نیز استفاده کنیم، اما در جمله «کف اتاق را با حصیر، فرش کرد» نمی‌توان قالی را به کار برد. «استعداد» و «آمادگی» نیز دو کلمه هم معنا هستند، اما استعداد معانی گسترده‌تری را شامل می‌شود و در ترکیب «استعداد هنری» نمی‌توان از آمادگی استفاده کرد.

4. برخی از کلمات مترادف، از نظر معنایی یکسانند، اما نمی‌توان آنها را جایگزین یکدیگر کرد؛ زیرا کلمات همنشین آنها متفاوتند؛ برای مثال صفتهای «کهنسال»، «پیر»، «مزمن» و «فرسوده» بیانگر یک معنا هستند، اما هر یک با موصوفی خاص به کار می‌روند. کهنسال برای درخت، پیر برای انسان، مزمن برای بیماری و فرسوده برای اشیاء به کار می‌رود.

5. مترادفها از نظر شدت و ضعف معنا متفاوتند و از این نظر می‌توان آنها را از یکدیگر تفکیک کرد. کلمات مترادف «مناسب» (الملائم)، «مطلوب» (المنشود)، «خوب» (الجیّد)، «ایدئال» (المرجوّ)، «آرمانی» (المثالی) را در نظر بگیرید و به این نکته توجه کنید که چگونه معنا به شکل تدریجی در آنها تأکید شده و شدت یافته است. مترجم برای انتخاب معادل از میان کلمات مترادف باید میزان شدت و ضعف معنا را در این کلمات در نظر بگیرد و با توجه به مقتضای جمله معادل مناسب را پیدا کند. در مثالهای زیر معنا بتدریج شده یافته است:

بد، شرور، پلید: (سیّء، شرّیر، خبیث)؛

کشمکش، نزاع، مبارزه، درگیری، ستیز، جنگ، نبرد: (المشادّة، النزاع، الکفاح، الصراع، المناوشة الحرب، المعرکة).

ناظمیان، رضا؛ روشهایی در ترجمه از عربی به فارسی، چاپ نهم، انتشارات سمت، 1394، ص 44-48

 

http://arabifarsi.blog.ir/

https://telegram.me/arabifarsi


منبع : یادداشت هایی در باره ترجمهمترادفها و کاربرد آنها
برچسب ها : کلمات ,گونه ,زبان ,کلمه ,رسمی ,معنا ,گونه زبانی ,برای مثال ,کلمات مترادف ,انتخاب معادل ,زبان مقصد ,برای انتخاب معادل

معادل‌یابی دستوری

:: معادل‌یابی دستوری

ارائه ترجمه‌ای صحیح، دقیق و روان مستلزم انتقال محتوا و یافتن قالبهای شیوا و مناسب دستوری و بیانی و معادل‌یابی دقیق کلمات و تعابیر زبان مبدأ است. به تعبیر دیگر، نظریه ترجمه بر سه پایه استوار است:

الف) انتقال پیام؛

ب) معادل‌یابی واژگانی؛

ج) معادل‌یابی دستوری.

بخش اول محتوا و پیام را شامل می‌شود و بخشهای دوم و سوم یعنی ارائه معادلهای دقیق برای قالبهای واژگانی و دستوری، در برگیرنده چهارچوب ظاهری متن است. مترجمان بی‌تجربه‌ای که تنها به انتقال محتوا می‌اندیشند، غالباً ساختهای دستوری زبان مبدأ را در ترجمه خود رعایت می‌کنند و ناخودآگاه عناصر دستوری تازه‌ای را به زبان مقصد وارد می‌کنند و دشواریهایی را در این زمینه به وجود می‌آورند؛ برای مثال اگر شما جمله «فِی الدَّارِ رَجُلٌ» را «در خانه مردی است» ترجمه کنید یکی از ساختهای نحوی زبان عربی را وارد زبان فارسی کرده‌اید؛ زیرا در زبان عربی هنگامی که مبتدا، نکره و خبر، جار و مجرور باشد، خبر بر مبتدا مقدم می‌شود، اما در زبان فارسی چنین قاعده‌ای وجود ندارد و مسندالیه باید پیش از مسند قرار گیرد؛ بنابراین ترجمه صحیح جمله فوق این است: «مردی در خانه است».

در این درس به معادل‌یابی دستوری یعنی استفاده از معادلهای دستوری رایج در زبان مقصد می‌پردازیم و به دلیل آنکه غالباً نادیده گرفته می‌شود یا کم‌اهمیت شمرده می‌شود، پیش از معادل‌یابی واژگانی قرار داده شده تا بر اهمیت آن تأکید شود.

معادل‌یابی دستوری هنگامی صورت می‌گیرد که مترجم بخواهد خود را از تأثیر نحو زبان مبدأ برهاند. رعایت نکردن معادل‌یابی دستوری علاوه بر وارد کردن ساختهای نامأنوس به زبان مقصد، از روانی و شیوایی نثر ترجمه می‌کاهد. معادل‌یابی دستوری، صورتهای مختلف و متعددی دارد که شناخت آنها به آشنایی مترجم با زبان مبدأ و نیز تسلط وی به زبان مقصد باز می‌گردد. در اینجا به نمونه‌هایی از معادل‌یابی دستوری اشاره می‌کنیم:

1. جمع‌بستن مفرد. یکی از انواع الف و لام در زبان عربی، نشان‌دهنده جنس است و بر افراد آن جنس، دلالت می‌کند و با وجود اینکه بر سر مفرد می‌آید نمی‌توان آن کلمه را مفرد ترجمه کرد، همچنان که نمی‌توان به کلمه جنس نیز اشاره کرد، بلکه باید آن را جمع بست:

تَجِدُ فِی صُفُوفِهِمُ الشَّاعِرَ المُبدِعَ وَ القَاصَّ المُتَمَیِّزَ وَ البَاحِثَ الحَصِیفَ وَ المُفَکِّرَ الدَّقِیقَ: در جمع آنان، شاعرانی نوآور و داستان‌سرایانی برجسته و پژوهشگرانی کارآزموده و متفکرانی تیز بین دیده می‌شوند.

2. آوردن مصدر به جای فعل و عکس آن:

أَخَذَ یَکتُبُ رِسَالَةً لِصَدِیقِهِ: مشغول نوشتن نامه‌ای به دوستش شد.

إِنَّ بِاِمکَانِهِ التَّغَاضِی عَنِ التَّجرِبَةِ المُرَّةِ الَّتِی شَابَتِ العَلاقَاتِ: او می‌تواند از تجربه تلخی که با روابط، آمیخته شده چشم‌پوشی کند.

کَمَا استَطَاعَ طَرحَ الاِسلامِ کَأَیدئُولُوجِیَّةٍ سِیَاسِیَّةٍ: همچنان که توانست اسلام را به عنوان اندیشه‌ای سیاسی مطرح سازد.

3. ترجمه فعل مجهول به معلوم. در زبان فارسی، ساختار فعل مجهول و برخی از فعلهای لازم مشابه است و در هر دو نوع این افعال از فعل «شدن» استفاده می‌شود:

فعل لازم: خوشحال شد، پخش شد، بخار شد

فعل مجهول: نوشته شد، زندانی شد، شکسته شد

ملاک تشخیص مجهول یا لازم بودن فعلهایی نظیر «پریشان شد»، «محو شد» و «باز شد» این است که در وجه مجهول این افعال می‌توان فعل «کردن» را پیش از «شدن» به کار برد:

این کتاب در لبنان چاپ شد: چاپ کرده شد

این سمینار در تهران برگزار شد: برگزار کرده شد

این نامه دیروز پست شد: پست کرده شد

بنابراین ترجمه فارسی فعلهای مجهول و لازم زبان عربی، ساختاری مشابه و یکسان دارد؛ به عبارت دیگر، فعلهای مجهول عربی را می‌توان در فارسی به صورت معلوم و لازم، ترجمه کرد:

انفتح: باز شد

فُتِح: باز شد (باز کرده شد)

فَرِحَ: خوشحال شد

سُرَّ: خوشحال شد (خوشحال کرده شد)

برخی از فعلهای لازم و معلوم عربی را نیز می‌توان در فارسی به صورت مجهول ترجمه کرد تا نثری روان به دست آید:

هُنَاکَ عَوَامِلُ مُتَعَدِّدَةٌ تَهُمُّ الاِشَارَةُ اِلَیهَا: عوامل زیادی وجود دارد که باید به آنها اشاره شود.

گاه ترجمه فعل مجهول عربی نمی‌تواند معادل مناسبی در زبان فارسی باشد؛ زیرا جمله نامأنوس و نامتداول جلوه می‌کند و حتی ممکن است معنای جمله مخدوش شود. در این گونه موارد، چند روش برای ترجمه فعل مجهول پیشنهاد می‌شود:

الف) فعل مجهول را به صورت معلوم و لازم ترجمه می‌کنیم و آن را به نائب فاعل نسبت می‌دهیم:

مِمَّا خَطِیئَاتِهِم أُغرِقُوا: به خاطر گناهانشان غرق شدند.

ب) فعل مجهول را با معادلی مناسب به صورت معلوم و متعدی ترجمه کرده و آن را به نائب فاعل نسبت می‌دهیم:

سُجِّلَ لِلرَّئِیسِ المُنتَخَبِ مَوقِعٌ دُوَلِیٌ بَارِزٌ: رئیس جمهور منتخب، جایگاه بین‌المللی برجسته‌ای به دست آورد.

هَذَا الخَبَرُ تُشَمُّ مِنهُ رَائِحَةُ الکَارِثَةِ: این خبر، بوی مصیبت و بدبختی می‌دهد.

ج) فعل مجهول را معلوم و متعدی ترجمه می‌کنیم و آن را به فاعل فرضی نسبت می‌دهیم:

سُرِقَت کُتُبِی أَمسِ: دیروز کتابهایم را دزیدیدند.

أُعطِیتُ وَثِیقَةً وَ أُرِیدَ مِنِّی أَن أُوَقِعَّهَا: سندی به من دادند و از من خواستند تا آن را امضا کنم.

د) فعل مجهول را ترجمه نمی‌کنیم بلکه با استفاده از معادلی مناسب مفهوم آن را می‌رسانیم:

یُطَالَبُ الغَربُ بِأَن یَنظُرَ اِلَی حَضَارَتِهِ بِاعتِبَارِهَا خَاصَّةً بِهِ وَ لَیسَت عَالَمِیَّةً: غرب باید به فرهنگ خود به عنوان فرهنگی محدود به سرزمینهای خویش بنگرد، نه آنکه آن را جهانی پندارد.

4. ترجمه ضمایر مفرد. برخوردهای تعارف‌آمیز و محترمانه و گاه مبالغه‌آمیز از ویژگیهای فرهنگی ایرانیان است. به‌کارگیری ضمایر جمع به جای مفرد در مقام خطاب یا غیبت، از مصادیق بارز این ویژگی به شمار می‌آید؛ تا جایی که استفاد ه از ضمیر مفرد در مقام خطاب، توهین‌آمیز تلقی می‌شود؛ اما در زبان عربی چنین کاربردی مرسوم نیست و اگر مخاطب یک نفر باشد غالباً از ضمیر مفرد استفاده می‌شود؛ بنابراین وقتی مترجم در برابر ضمیر «أنتَ» (أنتِ) یا «هو» (هی) قرار می‌گیرد، باید براساس مقام و موقعیت مرجع ضمیر و لحن گوینده، ضمیر مناسب را انتخاب کند:

یَا مَولای، أَنتَ سَجِینٌ وَ هُم مُطلَقُونَ: سرورم، شما زندانی هستید و آنان آزادند.

قُلتُ لِأَبِی أَنتَ مَدعُوٌّ عَلَی الغَدَاءِ فِی مَدرَسَتِنَا غَداً: به پدرم گفتم: شما فردا در مدرسه ما به نهار دعوت شده‌اید.

تشخیص میزان صمیمیت بین افراد و درک فضای حاکم بر روابط گوینده و شنونده و استفاده از ضمیر مناسب در هر موقعیت به مهارت مترجم بستگی دارد. در متونی که نویسنده تلاش می‌کند با خواننده صمیمی و خودمانی باشد، مانند متونی که برای کودکان و نوجوانان نوشته می‌شود، یا متونی که تحکم و لحن آمرانه بر فضای آن حاکم است، استفاده از ضمیر مفرد مخاطب، مناسب و ضروری است.

در متون داستانی، مترجم براساس تشخیص نوع رابطه میان افراد، ضمایر مفرد را ترجمه می‌کند؛ برای مثال دو نفری که تازه با همدیگر آشنا شده‌اند، با لحن محترمانه‌ای سخن می‌گویند؛ اما پس از گذشت مدتی از آشنایی صمیمی می‌شوند و «شما» در خطاب به «تو» و «ایشان» به «او» تبدیل می‌شود. شیوه سخن گفتن دختر و پسری که نامزد هستند، محترمانه است، اما پس از ازدواج و گذشت مدتی از زندگی مشترک، خطاب آنان تغییر می‌کند و لحن صمیمی به خود می‌گیرد؛ برای مثال به مواردی از ترجمه ضمیر مفرد مخاطب و غایب که براساس موقعیتهای مختلف، حالتهای متفاوتی را پدید می‌آورند، اشاره می‌کنیم:

- أَنتَ لا تَفهَمُ

تو نمی‌فهمی (شوهر به زن)

تو عقلت نمی‌رسد (مادر به فرزند)

شما نمی‌فهمی (رئیس به کارمند زیردست)

شما نمی‌فهمید (پسر به پدر)

شما متوجه منظور من نشدید (دانشجو به استاد)

شما توجه نفرمودید بنده چه عرض کردم (کارمند به رئیس)

- مَا جَاءَ بَعدُ

ایشان هنوز تشریف نیاورده‌اند (برای رئیس اداره)

هنوز نیامده است (برای پدر)

ایشان هنوز نیامده‌اند (برای استاد)

او هنوز نیومده (برای دوست)

5. تبدیل ترکیب اضافی به وصفی و عکس آن. ممکن است در زبان عربی، صفت به موصوف خود اضافه شود که به آن اضافه لفظی گفته می‌شود و معادل آن در فارسی، «صفت مرکب» است، مانند:

اَلوَجهُ الجَمِیلُ: جَمِیلُ الوَجهِ (زیبارو)

اَلخَطُّ الجَمِیلُ: جَمِیلُ الخَطِّ (خوش‌خط)

اما همیشه برای این ترکیبهای اضافی، معادل فارسی مناسبی نمی‌توان یافت و ناگزیریم آنها را به صفت و موصوف ترجمه کنیم:

اَلأَحزَابُ المُختَلِفَةُ: مُختَلِفُ الأَحزَابِ (احزاب مختلف)

اَلمَعلُومَاتُ المَزِیدَةُ: مَزِیدُ المَعلُومَاتِ (اطلاعات بیشتر)

گاه ممکن است صفت و موصوف را به صورت ترکیب اضافی ترجمه کنیم و معیار آن استعمال اهل زبان مقصد است:

اَلسَّفِیرُ الإِیرَانِیُّ: سفیر ایران

اَلرَّئِیسُ الاَمرِیکِیُّ: رئیس جمهور آمریکا

وَزِیرُ الثَّقَافَةِ وَ الإِعلامِ السُّودَانِیُّ: وزیر فرهنگ و ارشاد سودان

6. ترجمه ترکیبهای وصفی اضافی. در زبان فارسی، صفتی که به مضاف تعلق دارد می‌تواند بین مضاف و مضاف‌الیه قرار گیرد، اما در عربی چنین صفتی باید پس از مضاف‌الیه بیاید؛ زیرا پیوند میان مضاف و مضاف‌الیه آنقدر مستحکم است که در حکم یک کلمه به شمار می‌آیند. مترجم با آگاهی از این تفاوت دستوری باید صفت را در ترجمه فارسی پیش از مضاف‌الیه قرار دهد:

اَشجَارُ الشَّارِعِ البَاسِقَةُ: درختان بلند خیابان

مَعرَضُ الکِتَابِ الدُّوَلِیُّ: نمایشگاه بین‌المللی کتاب

درختان بلند خیابان ولی‌عصر: اَشجَارُ شَارِعِ ولی‌عصر البَاسِقَةُ

بیستمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب: مَعرَضُ الکِتَابِ الدُّوَلِیُّ العِشرُونَ

ممکن است صفتی که در عربی پس از مضاف‌الیه قرار گرفته به مضاف‌الیه تعلق داشته باشد، معمولاً با توجه به نشانه‌های نحوی مطابقت صفت و موصوف، می‌توان این موضوع را تشخیص داد:

مَعرَضُ الکُتُبِ العَرَبِیَّةِ: نمایشگاه کتابهای عربی

البته گاه از طریق چنین نشانه‌هایی نمی‌توان تشخیص داد که صفت به مضاف یا به مضاف‌الیه تعلق دارد. در این صورت برای ترجمه صحیح جمله باید از قرائن دیگر، کمک گرفت:

اِتِّجَاهَاتُ المَجَلَّاتِ السِّیَاسِیَّة

نَظرَةُ البِنتِ الجَمِیلَة

7. تغییر موقعیت فاعل و مفعول. فاعل جمله عربی ممکن است در زبان فارسی در موقعیت مفعول و مفعول در موقعیت فاعل قرار گیرد. چنین پدیده‌ای در موارد نادر به چشم می‌خورد، ولی مترجم با آگاهی از این تغییر موقعیت، دید گسترده‌تری نسبت به تعیین نقشهای دستوری در جمله پیدا می‌کند. به این مثالها توجه کنید:

1. أَعجَبَنِی الکِتَابُ: من آن کتاب را پسندیدم.

2. لَم یُعجِبهُ هَذَا الکَلامُ: او این سخن را نپسندید.

3. هِیَ کَانَت مُعجَبَةً بِنَفسِهَا: او خودپسند بود.

4. اَلأُدَبَاءُ تُعجِبُهُم رِوَایَةُ رُمِیُو وَ جُولیِت: ادبا رمان رومئو و ژولیت را می‌پسندند.

در متون کهن فارسی، موقعیت فاعل و مفعول در فعل پسندیدن، همانند زبان عربی بوده است. بر این اساس، ترجمه جمله شماره 1 چنین است: «مرا آن کتاب پسند افتاد». موقعیت فاعل و مفعول در فعلهای «سَاءَ» و «رَاقَ» نیز مانند «أَعجَبَ» در عربی و فارسی، متفاوت است.

ناظمیان، رضا؛ روشهایی در ترجمه از عربی به فارسی، چاپ نهم، انتشارات سمت، 1394، ص 68-74

[عبارت‌های عربی، در متن اصلی حرکت‌گذاری نشده‌اند]

 

http://arabifarsi.blog.ir/

https://telegram.me/arabifarsi

منبع : یادداشت هایی در باره ترجمهمعادل‌یابی دستوری
برچسب ها : ترجمه ,زبان ,مجهول ,عربی ,دستوری ,معادل‌یابی ,معادل‌یابی دستوری ,زبان فارسی ,ضمیر مفرد ,زبان عربی ,موقعیت فاعل ,مَعرَضُ الکِتَابِ الدُّوَلِیّ

جمله‌های پایه و پیرو

:: جمله‌های پایه و پیرو

از ویژگیهای زبان عربی این است که جمله‌های مختلف بی‌آنکه حرف ربطی آنها را به یکدیگر پیوند دهد در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و معنای جمله اصلی را توسعه می‌دهند. در زبان فارسی به جمله اصلی «پایه» و به جمله مکمل «پیرو» گفته می‌شود و مجموع جمله متشکل از پایه و پیرو، «جمله مرکب» نامیده می‌شود. می‌توان گفت که جمله پیرو همواره یکی از اجزاء جمله پایه را توصیف کرده، یا حالت آن را بیان می‌کند یا به طور کلی معنای آن را توسعه می‌بخشد. مترجم برای درک معنای متن مبدأ، باید جمله پایه را از جمله پیرو، تشخیص داده، با استفاده از حروف ربط مناسب در زبان فارسی، آنها را به یکدیگر پیوند دهد. حرف «که» با توجه به معانی گسترده‌ای که دارد، غالباً برای پیوند جمله‌های پایه و پیرو در زبان فارسی، مناسب است. به مثالهای زیر توجه کنید:

کَانَت هُنَاکَ عَوَامِلُ نَفسِیَّةٌ وَ سِیَاسِیَّةٌ مُتَدَاخِلَةٌ تَجعَلُ الوَقتَ غَیرَ مُنَاسِبٍ لِلحِوَارِ: عوامل روانی و سیاسی به هم پیوسته‌ای وجود داشت که باعث می‌شد زمان برای گفتگو مناسب نباشد.

إِنَّ اَحَداً مِنَّا لایُرِیدُ أَن یَرَی مُجتَمَعَهُ یَسِیرُ بِاتِّجَاهٍ یَتَحَرَّکُ المُجتَمَعُ الغَربِیُّ نَحوَهُ الیَومَ: هیچ یک از ما نمی‌خواهد جامعه‌اش به همان راهی برود که اکنون جامعه غربی به آن سو می‌رود.

رَأَیتُ الاُستَاذَ وَ هُوَ یُلقِی مُحَاضَرَةً فِی سَاحَةِ الکُلِّیَّةِ: استاد را دیدم که در حیاط دانشکده، سخنرانی می‌کرد.

تقدیم و تأخیر جمله‌ها

در جمله‌های حالیه و شرطیه و جمله‌هایی که به نوعی به جواب و مکمل نیاز دارند، مانند جمله‌ای که بعد از «رغم» قرار می‌گیرد، برای ارائه ترجمه‌ای روان، می‌توان توالی جمله‌ها در زبان مبدأ را رعایت نکرد و جمله پیرو را پیش از جمله پایه آورد.

معیار این تقدیم و تأخیر، عرف اهل زبان مقصد و افزایش میزان روانی و رسایی ترجمه است؛ به عبارت دیگر مترجم همواره باید به این نکته توجه داشته باشد که نثر ترجمه‌اش با معیارهای زبان مقصد، تطابق و همخوانی داشته باشد و روان و طبیعی به نظر برسد. در مثالهای زیر، توالی جمله‌های زبان عربی در ترجمه رعایت نشده است:

لا أَسمَحُ لِنَفسِی أَن اَعِیشَ عَلَی اِعَانَةٍ وَ أَنَا أَستَطِیعُ أَن أَعمَلَ: من که توانایی کار کردن را دارم به خودم اجازه نمی‌دهم که با کمک دیگران زندگی کنم.

اَلحُکُومَةُ الأمرِیکِیَّةُ وَ سِیَاسَاتُهَا الخَارِجِیَّةُ هِیَ سَبَبُ المَشَاکِلِ القَائِمَةِ بَینَ الوِلایَاتِ المُتَّحِدَةِ وَ دُوَلِ العَالَمِ الثَّالِثِ: تنها دلیل مشکلات و موانع موجود بین امریکا و کشورهای جهان سوم، دولت امریکا و سیاستهای خارجی آن است.

إِنَّ المُؤَسَّسَةَ العَسکَرِیَّةَ سَوفَ تُحتَرَمُ إِذَا لَم تَتَدَخَّل فِی السِّیَاسَةِ بِشَکلٍ مُبَاشِرٍ: اگر نظامیان، آشکارا در سیاست دخالت نکنند محترم خواهند بود.

 یُجِیدُ العَرَبِیَّةَ رُغمَ أَنَّهُ مَا سَافَرَ اِلَی البِلادِ العَرَبِیَّةِ قَطُّ: با آنکه هیچ‌گاه به کشورهای عربی مسافرت نکرده است، زبان عربی را بخوبی صحبت می‌کند.

شَعَرَ المُستَثمِرُونَ الأَجَانِبُ بِقَدرٍ مِنَ الثِّقَةِ فِی اِدَارَةِ البِلادِ فِی الوَقتِ الَّذِی أَصبَحَ جُهدُ الحُکُومَةِ مُرَکَّزاً عَلَی مَشَارِیعِ التَّنمِیَةِ وَ الاِنفِتَاحِ السِّیَاسِیِّ وَ الاِقتِصَادِیِّ: در شرایطی که تلاش دولت بر طرحهای توسعه وایجاد فضای باز سیاسی و اقتصادی کشور، متمرکز شده سرمایه گذاران خارجی نسبت به اداره کشور تا حدودی احساس اطمینان می‌کنند.

تقطیع جمله‌های بلند

در جمله‌های بلند و طولانی، تشخیص جمله پایه از پیرو و به عبارت دیگر تشخیص جمله معترضه از جمله اصلی، کلید درک مفهوم جمله و برگرداندن دقیق آن به زبان مقصد است. تا زمانی که مترجم نتواند جمله‌های معترضه را از جمله اصلی، تشخیص دهد و آنها را از یکدیگر تفکیک کند ترجمه صحیح و روانی نخواهد داشت. ساده‌ترین راه تشخیص جمله‌های معترضه این است که اگر از عبارت برداشته شوند، معنای جمله اصلی، کامل است:

إِنَّ الاِجتِمَاعَ الَّذِی وَصَفَهُ الرَّئِیسُ بِأَنَّهُ اِستِطلاعِیٌّّ کَانَ نَاجِحاً.

جمله اصلی: إِنَّ الاِجتِمَاعَ کَانَ نَاجِحاً.

جمله معترضه: وَصَفَ الرَّئِیسُ الاِجتِمَاعَ بِأَنَّهُ استِطلاعِیٌّ.

نشستی که رئیس جمهور آن را به منظور نظرسنجی توصیف کرد، موفقیت‌آمیز بود.

عَقَدَ الرَّئِیسُ السُّودَانِیُّ أَمسِ الثُّلاثاَءَ اَوَّلَ مُحَادَثَاتٍ لَهُ مَعَ تَحَالُفٍ لِلمُعَارَضَةِ أُنشِیءَ قَبلَ ثَمَانِی سَنَوَاتٍ.

جمله اصلی: عَقَدَ الرَّئِیسُ السُّودَانِیُّ أَمسِ الثُّلاثَاءَ اَوَّلَ مُحَادَثَاتٍ لَهُ مَعَ تَحَالُفٍ لِلمُعَارَضَةِ.

جمله معترضه: أنُشِیءَ تَحَالُفٌ لِلمُعَارَضَةِ قَبلَ ثَمَانِی سَنَوَاتٍ.

رئیس جمهور سودان دیروز، سه‌شنبه، نخستین دور مذاکرات خود را با ائتلاف مخالفان برگزار کرد. این ائتلاف هشت سال پیش شکل گرفته است.

در برخی از متون بویژه متون ادبی، جمله‌های طولانی و پیچیده از ویژگیهای نگارشی نویسنده و مربوط به سبک اوست. در این صورت، اگر رعایت سبک نویسنده برای مترجم در درجه اول اهمیت قرار دارد، مترجم برای رعایت سبک از تقطیع جمله اجتناب می‌ورزد و ساختار متن مبدأ را حفظ می‌کند؛ اما در بسیاری از متون از جمله متون خبری و گزارشی که نویسنده تنها برای رعایت ایجاز و اختصار از جمله‌های بلند استفاده می‌کند، تقطیع جمله متن مبدأ و تبدیل آن به دو یا سه جمله در زبان مقصد الزامی است؛ زیرا ترجمه جمله‌های طولانی و پیچیده از روانی و رسایی برخوردار نیست و خواننده در درک مفهوم آنها و مرتبط کردن عناصر جمله به یکدیگر دچار مشکل می‌شود. به طور کلی، مترجم نباید روانی و رسایی متن ترجمه را قربانی رعایت مرزبندی جملات متن اصلی کند:

مُنذُ مَطلَعِ العَامِ تَضغَطُ الوِلایَاتُ المُتَّحِدَةُ عَلَی سوِیسرَا وَاضِعَةِ مُعَاهَدَاتِ جنِیف الَّتِی تُنَظِّمُ قَوَانِینَ الحَربِ لِلاِعتِرَافِ دُوَلِیّاً بِنَجمَةِ دَاوُدَ شِعَارِ الکَیَانِ الصُّهیُونِیّ.

الف) از آغاز سال جاری، آمریکا سویس را تحت فشار قرار داده تا زمینه رسمیت بخشیدن به نشان رژیم صهیونیستی یعنی ستاره داود را فراهم کند.

ب) پیمانهای ژنو که قوانین جنگ را تنظیم می‌کند توسط کشور سویس وضع شده است.

فِی رِسَالَةٍ وَجَّهَهَا اِلَی سوِیسرَا المُکَلَّفَةِ وَضعَ اقتِرَاحَاتٍ بِشَأنِ هَذَا الشِّعَارِ، أَعلَنَ المَجلِسُ الدَّائِمُ لِلدُوَلِ الأَعضَاءِ فِی الجَامِعَةِ العَرَبِیَّةِ فِی جنِیف أَنَّهُ لَم یَتِمَّ التَّوَصُّلُ اِلَی اِجمَاعٍ فِی هَذَا الصَّدَدِ.

الف) شورای دائمی کشورهای عضو اتحادیه عرب در ژنو، در نامه‌ای که برای سویس فرستاد، اعلام کرد که در این زمینه هیچ‌گونه توافق قطعی حاصل نشده است.

ب) سویس، مسئول بررسی پیشنهادهای مربوط به این نشان است.

البته تغییر ساختار جمله متن اصلی نباید تغییری در معنای آن ایجاد کند؛ به عبارت دیگر توالی منطقی جملات باید حفظ شود؛ برای مثال به تقطیع این جمله توجه کنید:

إنّ التجمع یرید تعدیل أجزاء من الدستور بما فی ذلک الغاء قانون الأمن القومی.

الف) این مجمع خواستار آن شد که قانون امنیت ملی لغو گردد،

ب) و بخشهای دیگری از قانون اساسی نیز تعدیل شود.

مقصود اصلی جمله، تعدیل بخشهایی از قانون اساسی است که یکی از موارد آن لغو قانون امنیت ملی است؛ اما در ترجمه فوق، لغو قانون امنیت ملی برخلاف منطق جمله، برجسته شده و تعدیل بخشهای دیگر قانون اساسی در حاشیه قرار گرفته است.

تغییر زمان جمله

مترجمی که به رموز و سلیقه زبان مادری خود آشنایی کافی دارد، کمتر خود را به ساختارهای دستوری زبان مبدأ محدود می‌سازد و در بسیاری از موارد برای ارائه ترجمه‌ای روانتر و طبیعی‌تر، زمان جمله را با رعایت اصولی خاص تغییر می‌دهد تا رنگ و بوی زبان مبدأ را از نثر ترجمه‌اش بزداید. موارد تغییر زمان به دو بخش تقسیم می‌شود.

الف) تغییرات مربوط به ساختار

تغییر زمان مضارع به ماضی

1. پس از حروف نفی «لم» و «لمّا»: لَم یَرَکَ أَحَدٌ (کسی تو را ندیده است)، لَمَّا یَرَاکَ أَحَدٌ (هنوز کسی تو را ندیده است)؛

2. پس از «کان»: کَانَ یَرَاکَ أَحَدٌ (کسی تو را می‌دید)؛

3. همراه با ظرف زمان گذشته: فَلِمَ تَقتُلُونَ أَنبِیَاءَ اللهِ مِن قَبلُ؟ (چرا در گذشته، پیامبران خدا را می‌کشتید؟)؛

4. پس از «لو» شرط (غالباً): لَو یَنتَبِهُونَ اِلَی الشَّرحِ لَاستَفَادُوا (اگر به شرح توجه می‌کردند از آن بهره می‌گرفتند).

تغییر زمان ماضی به مضارع

1. پس از ادوات شرط: إِن‌شَاءَاللهُ أَکتُبُ رِسَالَةً (اگر خدا بخواهد نامه‌ای می‌نویسم)؛

2. پس از «ما»ی مصدریه ظرفیه: أَتَعَلَّمُ مَادُمتُ حَیّاً (تا زنده‌ام دانش می‌اندوزم)؛

3. در مقام دعا یا نفرین: وَ مَا لَقِیتُم مَا بَقِیتُم ضَرّاً (تا زنده‌اید زیانی نبینید)، قَبَّحَ اللهُ وَجهَهُ (خداوند روسیاهش کند)؛

4. پس از قسم منفی: وَ حَیَاتِی لا نَکَثتُ عَهدِی (به جانم سوگند که پیمانم را نخواهم شکست).

ب) تغییرات مربوط به سیاق

برای تعیین زمان جمله، پیروی از زمان جمله متن مبدأ همیشه کارساز و مناسب نیست. حتی پیروی کامل از ساختهای دستوری زبان مبدأ، بویژه زمان افعال، نه تنها به ساختار زبان فارسی صدمه می‌زند، موجب فهم نادرست مفهوم می‌شود یا لااقل نثر ترجمه را غیرطبیعی یا مبهم جلوه می‌دهد. تغییر زمان در سطح ساختار جمله زبان مبدأ، هرچند ضروری است، کافی نیست و مترجم گاه باید با توجه به سیاق کلام و در نظر گرفتن عرف اهل زبان مقصد تغییراتی در زمان افعال ایجاد کند. سیاق کلام به معنای چگونگی بیان مفهوم مورد نظر در موقعیتهای مختلف با توجه به نوع متن است. این تغییرات چندان قانونمند و کلیشه‌ای نیستند و در بسیاری از موارد، معیار این تغییرات «ذوق سلیم» است. آشنایی کافی با زبان مقصد از رهگذر مطالعه کتب و مجلات در زمینه موضوعات مختلف و درک رموز و شیوه‌های بیان و نگارش تنها راه دستیابی به ذوق سلیم است. به طور کلی در زمینه تغییر زمان افعال، رعایت دو اصل الزامی است:

الف) برگرداندن دقیق زمان افعال متن مبدأ، در همه جا ضروری نیست و در مجموع، رعایت معنا مهمتر از رعایت ساخت دستوری است.

ب) در انتخاب زمان جمله‌های متن ترجمه، آشنا و متداول بودن زمان جمله و قابل فهم بودن آن ضروری است. به برخی از موارد تغییر زمان فعل با توجه به سیاق کلام، اشاره می‌کنیم:

1. زمان افعال در جمله پیرو باید با زمان جمله پایه، متناسب و هماهنگ باشد؛ برای مثال اگر فعل جمله پایه، ماضی و فعل جمله پیرو، مضارع است، زمان جمله پیرو را ماضی استمراری یا ساده یا بعید انتخاب می‌کنیم:

رَأَیتُ السَّیاَّراَتِ تَمُرُّ عَلَی البِنَایَةِ: ماشینها را دیدم که از جلوی ساختمان می‌گذشتند.

وَ قَد تَدَاوَلَ فِی هَذَا الاِجتِمَاعِ الَّذِی تَرأَسُهُ الجُمهُورِیَّةُ الاِسلامِیَّةُ الاِیرَانِیَّةُ فِی قَاعَةِ المُؤتَمَرَاتِ بِمَقَرِّ مُنَظَّمَةِ المُؤتَمَرِ الاِسلامِیِّ فِی جَدَّةَ، جَدوَلُ الأَعمَالِ: در این نشست که جمهوری اسلامی ایران ریاست آن را به عهده داشت و در سالن کنفرانسهای سازمان کنفرانس اسلامی شهر جده برگزار شد، دستور کار کنفرانس مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت.

بََدَأَ العَامُ الدِّرَاسِیُّ وَ ذَهَبَ رِضَا کَغَیرِهِ مِنَ الطُّلَّابِ اِلَی المَدرَسَةِ وَ هُوَ یَحمِلُ حَقِیبَتَهُ المَدرَسِیَّةَ: سال تحصیلی آغاز شد و رضا که کیف مدرسه‌اش را برداشته بود مانند دیگر دانش‌آموزان به مدرسه رفت.

2. در متنهای گذشته گزارشی و داستانی که حوادث گذشته را روایت می‌کند، ماضی ساده می‌تواند به زمانهایی نظیر ماضی استمراری یا نقلی یا بعید دلالت کند:

شَهِدَت مِصرُ مُوَاجَهَاتٍ عَدِیدَةً بَینَ المَجمُوعَاتِ المُسَلَّحَةِ وَ قُوَّاتِ الأَمنِ: مصر شاهد درگیریهای متهددی بین گروههای مسلح و نیروهای امنیتی بوده است.

3. در متون تحلیلی که حادثه یا مجموعه‌ای از حوادث را تحلیل می‌کند، اگر حادثه یا رویدادی خاص به فاصله زمانی کوتاهی محدود نباشد، بلکه برهه‌ای از زمان را فراگیرد و تغییر و تحول آن به زمانی نسبتاً طولانی نیازمند باشد، فعل ماضی ساده را به ماضی نقلی ترجمه می‌کنیم:

اَلوَضعُ فِی الشَّرقِ الأَوسَطِ اِستَحوَذَ بِشَکلٍ عَامٍ عَلَی اِهتِمَامَاتِ السِّیُاسِیِّینَ: اوضاع خاورمیانه به طور کلی، مورد توجه و عنایت سیاتمداران قرار گرفته است.

4. در جمله‌هایی که علاوه بر فعل ماضی، قرینه لفظی بر انجام شدن فعل در زمان گذشته وجود دارد ماضی ساده را به ماضی بعید ترجمه می‌کنیم:

فِی وَقتٍ سَابِقٍ أَجرَی الرَّئِیسُ السُّودَانِیُّ مُحَادَثَاتٍ مَعَ الرَّئیسِ الاِرِیتیرِی: پیشتر رئیس جمهور سودان گفتگوهایی را با رئیس جمهور اریتره انجام داده بود.

5. وقتی فعل بر وقوع امری حتمی و تردیدناپذیر دلالت کند، زمان ماضی را به مضارع ترجمه می‌کنیم:

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ: آنگاه که در «صور» دمیده شود.

6. زمانی که جمله بیانگر قانونی کلی و تغییرناپذیر باشد، زمان ماضی به مضارع تغییر می‌یابد:

إِنَّ اللهَ کَانَ عَلِیماً: خداوند داناست.

ناظمیان، رضا؛ روشهایی در ترجمه از عربی به فارسی، چاپ نهم، انتشارات سمت، 1394، ص 50-56

[عبارت‌های عربی، در متن اصلی حرکت گذاری نشده‌اند]

 

http://arabifarsi.blog.ir/

https://telegram.me/arabifarsi

منبع : یادداشت هایی در باره ترجمهجمله‌های پایه و پیرو
برچسب ها : جمله ,زمان ,زبان ,جمله‌های ,ماضی ,تغییر ,تغییر زمان ,زمان جمله ,زبان مقصد ,جمله پیرو ,رئیس جمهور ,قَبلَ ثَمَانِی سَنَوَاتٍ ,رئیس جمهور سودان ,مَ

شیوه تدوین و استفاده از فرهنگ ها

:: شیوه تدوین و استفاده از فرهنگ ها

انواع فرهنگ لغت در زبان عربی از نظر شیوه تنظیم به دو دسته تقسیم می‌شود:

الف) شیوه اشتقاقی. در فرهنگهایی که به شیوه اشتقاقی تنظیم شده، کلمات بر اساس حروف اصلی و بدون در نظر گرفتن حروف زائد، به ترتیب حروف، پشت سر یکدیگر قرار می‌گیرند؛ برای مثال «تَبَارَکَ» را در مدخل «بَرَکَ» و «استِقلال» را در «قَلَلَ» و «مُتَزَلزِل» را در «زَلَّ» می‌یابیم. پس پژوهشگر باید بتواند حروف اصلی کلمه را از میان حروف زائد تشخیص دهد و سپس با توجه به حروف اصلی به فرهنگ مراجعه کند. هر چند این شیوه با دشواریهایی همراه است، زیرا شناختن و پیدا کردن ریشه برخی از کلمات، به‌سرعت ممکن نیست و برای یافتن ریشه باید زمانی را صرف جستجو در حروف مختلف نمود. باید به این نکته توجه داشت که سرشت زبان عربی، اشتقاقی است و فرهنگهای عربی را نمی‌توان مانند زبان‌های فارسی و انگلیسی که ترکیبی هستند، بر اساس ظاهر کلمه دسته‌بندی و تنظیم کرد؛ بنابراین پژوهشگری که به فرهنگ لغت عربی به شیوه اشتقاقی مراجعه کند باید آگاهی مختصری از علم صرف در زبان عربی داشته باشد و حروف علّه و معتلات و قواعد اعلال و ابدال را نیک بشناسد تا بتواند تشخیص دهد که کلمه‌هایی چون «استِیعاب» و «اتِّهام» را باید در «وَعَبَ» و «وَهِمَ» بیابد. شایان ذکر است که فرهنگهای اشتقاقی، علمی‌تر هستند و پژوهشگر با مراجعه به چنین فرهنگ‌هایی، کلمات هم‌خانواده و معادل‌های آنها را نیز می‌یابد و در حقیقت، کلمه را در میان اعضای خانواده آن می‌بیند و با دیگر اعضای خانواده آن آشنا می‌شود و ناخودآگاه دایره واژگان وی گسترش می‌یابد. فرهنگ‌های اَلمُعجَمُ الوَسِیط، اَلمُنجِد، چاپ‌های جدید لِسَانُ العَرَب، اَلجَامُوسُ عَلَی القَامُوس، مُحِیطُ المُحِیط، اَقرَبُ المَوَارِد، اَلبُستَان و مَتنُ اللُّغَة با این شیوه گردآوری شده‌اند.

ب) شیوه ابجدی. در دهه‌های اخیر، شیوه جدیدی در فرهنگ‌نویسی رواج یافته که بر اساس آن، کلمات بدون در نظر گرفتن حروف اصلی یا زائد آنها و تنها بر مبنای ظاهر کلمه، دسته‌بندی می‌شوند. این نوع فرهنگ‌نویسی متأثر از فرهنگ‌نویسی دیگر زبان‌ها از جمله لاتین و فارسی است؛ برای مثال پژوهشگر در این فرهنگ‌ها، فعل‌های «اِستَفهَمَ» و «اِستَفَاضَ» و «اِستَفََّ» را در کنار یکدیگر می‌یابد، با آنکه هیچ وجه مشترکی از نظر ریشه‌ای بین آنها وجود ندارد و تنها به این دلیل در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند که سه حرف اول همگی «الف و سین و تاء» است. از سوی دیگر کلماتی چون ناصِر، مَنصُور، اِنتَصَرَ، یَنصُرُ و اِستَنصَرَ با وجود اشتراکی که در اصل و ریشه دارند بسیار دور از یکدیگر قرار می‌گیرند. این فرهنگ‌ها دستیابی به کلمات را برای آنان که آگاهی کمتری به قواعد صرفی زبان عربی دارند، آسان می‌سازد؛ اما همچنان که گفتیم چندان علمی و درخور توجه نیست. فرهنگ‌های اَلرَّائِد از جبران مسعود و لارُوس از خلیل الجُرّ و اَلمُنجِدُ الأَبجَدِی از انتشارات دار المشرق بیروت، با این شیوه تنظیم شده‌اند.

واژه‌یابی

فرهنگ‌های عربی اعم از اشتقاقی و ابجدی، ابتدا اولین صیغه ماضی ثلاثی مجرد فعل را ذکر می‌کنند؛ بنابراین اگر بخواهیم معنای صیغه مضارع یا امر یک فعل را ببینیم باید بتوانیم ماضی آن را تشخیص دهیم و بر اساس معنای فعل ماضی، معنای فعل مضارع یا امر آن فعل را به دست آوریم. به این دو جمله نگاه کنید:

یَمتَازُ کِتَابُهُ بِکَثرَةِ الأَمثَالِ وَ الشَّوَاهِدِ.

اِستَعِینُوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلاةِ.

برای یافتن معنای «یمتاز» (فعل مضارع) و «استعینوا» (فعل ماضی) در فرهنگ‌های اشتقاقی باید به ماده «م ی ز» و «ع و ن» در باب اِفتِعَال و اِستِفعَال مراجعه کنیم، ولی در فرهنگ‌های ابجدی باید به شکل ماضی باب آنها یعنی «اِمتَازَ» و «اِستَعَانَ» رجوع کنیم. در فرهنگ‌های اشتقاقی، ابتدا فعل‌های مجرد یک ریشه و سپس افعال مزیدی که از آن ریشه در زبان عربی به کار رفته، ذکر می‌شود و آنگاه اسم‌های جامد و مشتق آن ریشه؛ برای مثال مدخل «سَلِمَ» را در نظر بگیرید. ابتدا ثلاثی مجرد این فعل با معانی مختلف آن می‌آید و سپس باب‌های مزید آن به ترتیب حروف زائد آنها در ماضی ذکر می‌شود: سَلِمَ، أَسلَمَ، سَالَمَ، سَلَّمَ، اِستَلَمَ، تَسَلَّمَ، اِستَسلَمَ. اگر فعلی در یکی از باب‌های ثلاثی مزید نیاید به این معناست که آن فعل در این باب، کاربرد ندارد. پس برای اینکه بدانیم یک فعل در چه باب‌هایی استعمال دارد باید به فرهنگ لغت مراجعه کنیم. فرهنگ‌های ابجدی، اسلم و استلم و استسلم را در باب «الف» و سلم و سالم و سلّم را در باب «سین» و تسلّم را در باب «تاء» می‌آورند.

در فرهنگ‌ها مصادر ثلاثی مزید و رباعی ذکر نمی‌شود و پژوهشگر باید با دیدن فعل، مصدر آن را دریابد؛ برای مثال باید بداند که مصدرِ فعلِ أَسلَمَ «اِسلام» و سالَمَ «مُسَالَمَة» است؛ اما اگر فعلی دو وزن مصدری داشته باشد هر دو وزن ذکر می‌شود؛ زیرا مصدر دوم به برخی از افعال، اختصاص دارد، مانند «دافَعَ» که مصدر آن «مُدَافَعَة» و «دِفاع» است. مصادر ثلاثی مجرد که سماعی هستند در فرهنگ‌ها می‌آید، اما مفهوم مصدری آن را پژوهشگر باید دریابد؛ برای مثال اگر کسی کلمه «الغَصب» را می‌جوید، فرهنگ، آن را چنین می‌آورد:

غَصَبَ غَصبًا، الشَّیءَ: أَخَذَهُ قَهرًا (آن چیز را به زور گرفت).

پژوهشگر باید مفهوم مصدری آن را استنباط کند که «به زور گرفتن چیزی» است؛ اما اگر فرهنگ، کلمه «الغصب» را مستقل بیاورد، چنین ذکر می‌کند:

اَلغَصبُ: مَصدَرٌ وَ المَغصُوبُ (شیء غصب شده).

یعنی این کلمه علاوه بر اینکه مصدر فعل «غَصَبَ» است به معنای اسم مفعول نیز به کار می‌رود و معنای وصفی دارد و «شَیءٌ غَصبٌ» به معنای «شَیءٌ مَغصُوبٌ» است.

اسم‌های مشتق

در فرهنگ‌های عربی رسم بر این است که مشتق‌های صرفی یعنی اسم فاعل، اسم مفعول، اسم تفضیل، اسم زمان و مکان، صفت مشبهه، صیغه مبالغه و اسم آلت، ذکر نمی‌شود و پژوهشگر برای یافتن معنای هر یک از این اسامی باید به فعل آن مراجعه کند.

اگر اسامی مشتق در فرهنگ لغت، ذکر شود به این معناست که در معنای اصلی خود به کار نرفته‌اند و استعمال مجازی یا استعاری دارند؛ برای مثال فعل «خَطِفَ» به معنای «ربودن سریع» است، اما فرهنگ لغت، اسم فاعل آن را این‌گونه آورده است:

اَلخَاطِفُ: اِسمُ الفَاعِلِ وَ الذِّئبُ. وَ الخَاطِفُ مِنَ السِّهَامِ اَلَّذِی یَقَعُ عَلَی الأَرضِ ثُمَّ یَحبُو اِلَی الهَدَفِ.

یعنی کلمه خاطف علاوه بر اینکه اسم فاعل خَطِفَ است و به معنای «رباینده سریع» است به معنای گرگ و به معنای تیری که به زمین اصابت می‌کند و دوباره به سوی هدف می‌رود نیز هست.

فعل «کَسَرَ» را در نظر بگیرید. فرهنگ لغت پس از ذکر معانی فعل «کسر»، اسم مکان آن را این‌گونه می‌آورد:

اَلمَکسِرُ: مَوضِعُ الکَسرِ وَ المَخبِرُ وَ الأَصلُ

یعنی اسم مکان «مَکسِر» علاوه بر دلالت بر مکان شکستن به معنای زمان آزمایش و امتحان و به معنای اصل و ریشه نیز هست.

معانی ثانویه

برخی از مترجمان تازه کار، به دلیل بی‌اطلاعی یا سهل‌انگاری، تنها به یک فرهنگ لغت مراجعه می‌کنند. آن هم به این صورت که معادل هر کلمه را جدا از بافت جمله و متن جستجو می‌کنند و از میان مجموعه نامنظم معانی و معادل‌هایی که در برابر کلمه آمده یکی را برمی‌گزینند و بدون توجه به انسجام معنایی کلمات متن به کار می‌برند. این خود موجب نارسایی و ناهماهنگی متن شده، معنا را نیز مخدوش یا تحریف می‌کند. مترجم برای پرهیز از چنین لغزش‌هایی باید معانی اولیه و اصلی کلمات را از معانی ثانویه آنها تشخیص دهد و بداند که هر کلمه معانی متعدد و معمولا مرتبط با یکدیگر دارد، زیرا اهل زبان برای ادای مفاهیم جدید، همیشه کلمات جدید نمی‌سازند، بلکه به این دلیل که شباهتی میان یک مفهوم با مفهوم دیگر می‌یابند، کلمه‌ای را که بیانگر مفهوم اول است از طریق تعمیم برای بیان مفهوم دوم نیز به کار می‌برند.

البته مجاز و استعاره در این تعمیم، نقش زیادی دارند. به این ترتیب است که برای یک کلمه، معانی متعدد به وجود می‌آید. هر کلمه در متن، ممکن است در معنای ثانویه به کار رفته باشد، از این رو مترجم نباید بی‌درنگ به سراغ معنای اصلی و اولیه برود. خلط معنای اولیه و ثانویه از جمله مواردی است که به درک غلط معنای متن می‌انجامد یا دست کم باعث می‌شود نثر ترجمه غیر طبیعی و غیر منطقی جلوه کند؛ برای مثال فعل «طَرَحَ» را در نظر بگیرید که معنای اولیه و اصلی آن «دور کرد» است:

طَرَحَ: دور کرد

طَرَحَ الشَّیءَ: آن را پرتاب کرد

طَرَحَ عَلَی الأَرضِ شَیئًا: چیزی را روی زمین پهن کرد

طَرَحَ عَدَدًا مِن عَدَدٍ: عددی را از عددی کم کرد

طَرَحَ: دور شد

بَلَدٌ طَرُوحٌ: سرزمین دوردست

طَرِحَ الرَّجُلُ: مرد بداخلاق شد

طَرِحَ الرَّجُلُ: مرد بسیار ثروتمند شد

علاوه بر معانی ثانویه ذکر شده برای فعل ثلاثی مجرد «طرح»، معانی ثانویه دیگری برای این فعل وجود دارد که در قالب باب‌های ثلاثی مزید و رباعی، وارد زبان عربی می‌شود. حتی اگر آن معانی را از ویژگی‌های باب‌های مزید بدانیم و در زمره معانی ثانویه «طرح» به حساب نیاوریم، باز هم معانی ثانویه این فعل آنقدر متنوع هست که مترجم را به اشتباه بیندازد.

از آنجا که بین معنای اصلی و ثانوی کلمه، ارتباط معنایی وجود دارد، اگر مترجم معنای اصلی را به جای معنای ثانوی بگیرد، عبارتی به دست می‌آید که اگرچه ممکن است تا حدی معنا را منتقل کند، غیر منطقی و غیر طبیعی به نظر خواهد رسید. در ترجمه‌های غیر حرفه‌ای، این اشکال، محسوس است. نکته قابل توجه اینکه گاه مترجم، تشخیص می‌دهد کلمه در معنای ثانوی به کار رفته و از ارتباط معنایی آن با معنای اصلی نیز آگاه است، ولی به جای اینکه به فرهنگ لغت مراجعه کند معنای کلمه را با توجه به فضای کلی جمله حدس می‌زند. البته این بیشتر در مورد مترجمان باتجربه مصداق پیدا می‌کند. به طور کلی، مترجم برای تشخیص معنای کلمه دو ابزار در اختیار دارد:

الف) فرهنگ لغت؛ ب) متن.

در تشخیص معنای دقیق کلمه، مترجم نباید به یک ابزار بسنده کند، بلکه باید با تلفیق معانی ارائه شده در فرهنگ لغت و فضای کلی متن، معادل دقیقی برای کلمه بیابد. گاه استعمال فعل با مفعولی خاص، معنای اصلی فعل را تغییر می‌دهد و معنای جدیدی به وجود می‌آورد که هرچند ناظر به معنای اصلی است و پیوندی هرچند کمرنگ با آن دارد، اما باید با توجه به مفعول برای آن معادل‌یابی کرد. این‌گونه معانی ثانوی فعل در فرهنگ لغت با ذکر مفعول می‌آید و مترجم باید با توجه به معنای اصلی فعل و فضای کلی جمله و احیاناً حرف اضافه موجود در جمله، معنای ثانوی فعل را دریابد؛ برای مثال به دو فعل «وَجََّهَ» و «أَطلَقَ» نگاه کنید که چگونه با مفعول، معانی ثانویه می‌گیرند:

وَجََّهَ: فرستاد، پیروی کرد

وَجََّهَ اِلَیهِ رِسَالَةً: نامه (پیام)ی برای او فرستاد

وَجََّهَ اِلَیهِ  تُهمَةً: به او تهمت زد

وَجََّهَ اِلَیهِ  نَقداً: از او انتقاد کرد

وَجََّهَ اِلَیهِ  لَکمَةً: مشتی به او زد

وَجََّهَ النَّخلَةَ: نهال خرما را کاشت

وَجََّهَ فُلاناً: او را راهنمایی کرد

وَجََّهَ الطریق: راه را پیمود

وَجََّهَ: صورتش را به طرف قبله گرفت

أَطلَقَ: باز کرد، آزاد کرد

أَطلَقَ یَدَهُ: دست او را باز گذاشت

أَطلَقَ الرَّصَاصَ: گلوله را شلیک کرد

أَطلَقَ الاِسمَ عَلَیهِ: این نام را بر او نهاد

أَطلَقَ شِعاراً: شعاری سر داد

أَطلَقَ لَهُ العِنَانَ: او را به حال خود رها کرد

أَطلَقَ المَرأَةَ: زن را طلاق داد

أَطلَقَ الکَلامَ: سخن را مشروط نکرد

أَطلَقَ سَرَاحَهُ: بندهای او را باز کرد

فرهنگ‌ها معمولاً در تعداد معانی ثانویه اختلاف نظر دارند؛ بنابراین بهتر است پژوهشگر برای اطمینان یافتن از معانی یک کلمه، به چند فرهنگ مراجعه کند.

اضداد

برخی از افعال و اسامی در زبان عربی از اضداد به شمار می‌آیند، به این معنا که یک کلمه بر دو مفهوم متضاد، دلالت می‌کند. هرچند تعداد کلمات اضداد در زبان عربی اندک است و به طور کلی، پدیده‌ای نادر در زبان به شمار می‌رود، اما مترجم برای یافتن معنای کلمه باید به این پدیده توجه داشته باشد و بر اساس متن، یکی از دو مفهوم متضاد را انتخاب کند؛ برای مثال به تعدادی از اضداد اشاره می‌کنیم:

مَولَی: سرور – برده

تَمرِیض: بیمار کردن – پرستاری کردن

أَمعَنَ: ثروتمند شد – فقیر شد

سَلِیم: سالم – مار گزیده

مُغَلَّب: مغلوب – پیروز

مَعن: بلند – کوتاه

برخی گفته‌اند منشأ پیدایش اضداد و دلالت یک کلمه بر دو مفهوم متضاد از باب خوش‌بینی و امیدواری است؛ همان‌طور که بیابان را «مَفَازَة» (محلّ توفیق و نجات) نامیده‌اند به امید آنکه کسی که به بیابان گرفتار می‌آید از آنجا رهایی یابد و به کاروان، «قَافِلَه» (بازآمده) گفته‌اند به امید آنکه کاروانِ راهیِ سفر هر چه زودتر باز گردد.

این توجیه تغییری در این حقیقت به وجود نمی‌آورد که چنین کلماتی در دو مفهوم متضاد به کار رفته است و مترجم نباید از این کاربرد متضاد غفلت کند. نکته دیگری که مترجم باید از آن آگاهی داشته باشد این است که ممکن است معنای فعلی ثلاثی مجرد با معنای مشتقات آن، اعم از باب‌های ثلاثی مزید و اسم فاعل و اسم مفعول و ... متضاد باشد؛ بنابراین نمی‌توان معنای فعل ثلاثی مجرد را به سایر مشتقات آن تعمیم داد؛ برای مثال فعل‌های قَسَطَ، عَجُمَ، نَفَقَ را در نظر بگیرید که به ترتیب به معنای ظلم کردن (از حق، عدول کردن)، گنگ و مبهم بودن و گودال است، اما أََقسَطَ و أَعجَمَ و أَنفَقَ به معنای عادل بودن و رفع ابهام کردن و پر کردن گودال و از بین بردن فاصله است.

ناظمیان، رضا؛ روشهایی در ترجمه از عربی به فارسی، چاپ نهم، انتشارات سمت، 1394، ص 3 – 9

 

http://arabifarsi.blog.ir/

https://telegram.me/arabifarsi


منبع : یادداشت هایی در باره ترجمهشیوه تدوین و استفاده از فرهنگ ها
برچسب ها : معنای ,معانی ,کلمه ,فرهنگ ,اصلی ,عربی ,برای مثال ,معانی ثانویه ,معنای اصلی ,زبان عربی ,ثلاثی مجرد ,برای یافتن معنای

معادل‌یابی برای حروف اضافه

:: معادل‌یابی برای حروف اضافه

حروف جرّ در زبان عربی، کاربرد مؤثر و گسترده‌ای دارد تا جایی که حرف جرّ می‌تواند معنای جمله را کاملاً تغییر دهد؛ برای مثال اگر فعل «رغب» با «فی» به کار رود به معنای تمایل پیدا کردن و مشتاق شدن است، اما اگر با «عن» به کار رود، معنای دوری کردن و بیزار شدن را می‌دهد. هر یک از حروف جرّ، معانی و مفاهیم متفاوتی در جمله پیدا می‌کند. مترجمی که  از عربی به فارسی ترجمه می‌کند باید با معانی این حروف در زبان عربی آشنا باشد تا بتواند با توجه به فضای کلی جمله، معادل دقیقی برای این حروف بیابد. این در حالی است که هر یک از حروف جر در زبان فارسی تنها یک معنای مشهور دارد؛ به عبارت دیگر حروف جر در زبان فارسی با مشهورترین معنای خود شناخته می‌شود. به معنای مشهور برخی از حروف جرّ در فارسی توجه کنید:

مِن: از

علی: بَر

باء: به‌وسیله

لـِ: برای

فی: در

الی: به‌سوی

مترجمان بی‌تجربه به محض برخورد با حروف جرّ در زبان مبدأ، معنای مشهور آنها را در ترجمه خود به کار می‌برند، غافل از آنکه کابرد معنای حروف جرّ بسیار گسترده است و مترجم باید با استفاده از دانش زبانی و مهارت خویش در ترجمه، معادل مناسبی برای آن بیابد (منظور از دانش زبانی، آگاهی از معانی حروف جرّ در زبان عربی و مقصود از مهارت در ترجمه، یافتن معادل معنایی حروف جرّ بر اساس سیاق جمله و فضای کلی حاکم بر آن است).

هر یک از حروف جرّ در زبان عربی معنایی اصلی و معانی متعدد ثانوی دارد و گاه ممکن است زائد بوده و ترجمه آن در فارسی ضرورتی نداشته باشد. اگر مترجم معنای اصلی و مشهور حرف جرّ را به سایر موارد کاربرد آن تعمیم دهد، ترجمه‌اش غیر طبیعی و غیر منطقی جلوه خواهد کرد. در مثالهای گروه الف «مِن» به معنای «از» و در مثالهای گروه ب به معنایی دیگر ترجمه شده و در مثالهای گروه ج اصلاً ترجمه نشده است:

الف)

طَالَعتُ مِنَ الصَّبَاحِ اِلَی المَسَاءِ: از صبح تا شب، مطالعه کردم.

أَعطَانِی خَاتَماً مِنَ الذَّهَبِ: انگشتری از طلا به من هدیه کرد.

أَخَذتُ مِنَ الکُتُبِ: برخی از کتابها را برداشتم.

ب)

یَنظُرُونَ مِن طَرفٍ خَفِیٍّ: با نگاهی پنهان می‌نگرند

اِذَا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِن یَومِ الجُمُعَةِ: چون ندای نماز در روز جمعه سر داده شود.

أَرَضِیتُم بِالحَیَاةِ الدُّنیَا مِنَ الآخِرَةِ؟: آیا به جای زندگی اخروی به زندگی دنیا راضی شده‌اید؟

ج)

هَل مِن نَاصِرٍ یَنصُرُنِی؟: آیا یاوری هست تا مرا یاری کند؟

لا یَأتِینِی مِن أَحَدٍ: هیچ کس سراغ من نمی‌آید.

مَا تَسقُطُ مِن وَرَقَةٍ إلَّا یَعلَمُهَا: برگی از درخت نمی‌افتد مگر آنکه خداوند از آن آگاه است.

گاه مترجم برای ارائه معادلی دقیق برای حرف جرّ و فعلی که همراه آن آمده است، باید علاوه بر شناختن معانی متعدد حروف جرّ، به فرهنگ لغت نیز مراجعه کند و کاربرد آن فعل را با حرف جرّ مورد نظر بررسی نماید. بررسی سیاق جمله نیز برای یافتن معادل حروف جرّ، ضروری است. به این دو جمله توجه کنید:

کَانَ الضِّرسُ یَحتَالُ عَلَی تَعذِیبِی: دندان برای شکنجه دادن من نقشه می‌کشید.

کَانَ الضِّرسُ یَحتَالُ فِی تَعذِیبِی: دندان حیله‌گرانه مرا شکنجه می‌داد.

در  جمله اول «یحتال علی» بیانگر این است که شکنجه دائمی نیست، بلکه در زمانهای معینی صورت می‌گیرد و نقشه کشیدن دندان، برای شکنجه دادن است؛ اما جمله دوم به این اشاره دارد که اگر چه دندان برای شکنجه دادن از حیله و نیرنگ استفاده می‌کند، ولی این شکنجه، دائمی و مستمر است.

شناخت معانی حروف این امکان را به مترجم می‌دهد تا از معادلهای فارسی روان برای ترجمه آنها استفاده کند؛ برای مثال، ترکیب حروف جرّ «من» و «الی» که ابتدا و انتهای محدوده یا مجموعه‌ای را می‌رسانند این‌گونه ترجمه شده است:

إِنَّ اِیرَانَ تَختَلِفُ عَن خُصُومِ الوِلایَاتِ المُتَّحِدَةِ التَّقلِیدِیِّینَ مِنَ الاِتِّحَادِ السُّوفِیِتِی السَّابِقِ وَ الصِّینِ اِلَی فِیتِنَامَ وَ کُوبَا: ایران با دشمنان سنّتی آمریکا، از اتحاد جماهیر شوروی سابق و چین گرفته تا ویتنام و کوبا، تفاوت دارد.

کاربرد حروف اضافه

هر زبان برای کاربرد حروف اضافه محدودیتهایی دارد که مترجم در فرایند یادگیری زبان مادری و انس با آن، با این محدودیتها آشنا می‌شود. از سوی دیگر، مترجم هیج اجباری برای حفظ دقیق کلمات متن مبدأ ندارد، بلکه برای ارائه ترجمه‌ای روان و طبیعی باید از حروف اضافه متداول در زبان مقصد استفاده کند. از این‌رو نباید فعل را لزوماً با همان حرف اضافه‌ای که در زبان مبدأ آمده، در ترجمه خود بیاورد. همان‌طور که ممکن است فعل در زبان مبدأ بدون حرف اضافه به کار رود، ولی کاربرد آن در زبان مقصد نیازمند حرف اضافه باشد، عکس این سخن نیز صادق است.

در مثالهای زیر، تفاوت کاربرد حرف اضافه در زبان عربی و فارسی، بررسی شده است:

الف)

دَنَا مِنهُ: به او نزدیک شد. اِختَلَفَ عَنهُ: با او اختلاف پیدا کرد. قُلتُ لَهُ: به او گفتم. اَجَابَ عَنِ السُّؤَالِ: به این پرسش پاسخ داد.

ب)

اِنتَهَزَ الفُرصَةَ: از فرصت استفاده کرد. ظَلَمَهُ: به او ستم کرد. تَرَکَهُ: از او جدا شد. حَدَّثَهُ: با او سخن گفت. حَذَّرَهُ: به او هشدار داد. صَرَعَهُ: او را بر زمین انداخت.

ج)

اَلأَمِینُ العَامُ لِلأُمَمِ المُتَّحِدَةِ: دبیر کل سازمان ملل متحد.

اَلمَکتَبُ التَّنفِیذِیُّ لِلحِزبِ الشُّیُوعِیِّ: دفتر اجرایی حزب کمونیست.

اَلمُؤتَمَرُ الثَّامِنُ لِلفِکرِ الاِسلامِیِّ: هشتمین کنفرانس اندیشه اسلامی.

اَلذِّکرَی السَّنَوِیَّةُ الثَّانِیَةُ لِاغتِیَالِ العَلَّامَةِ ... : دومین سالگرد ترور علامه ... .

در جدول زیر معانی مختلف برخی از حروف جرّ که در جمله‌های عربی کاربرد بیشتری دارند نشان داده شده است:

حرف جرّ

معنا

مثال

باء

استعانت

کَتَبتُ بِالقَلَمِ: با قلم نوشتم.

متعدی کردن

ذَهَبَ اللهُ بِنُورِهِم: خداوند روشنایی آنان را برد.

الصاق

مَرَرتُ بِمُحَمَّدٍ: از پهلوی محمد رد شدم.

مقابله

اِشتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالهُدَی: گمراهی را در مقابل هدایت خریدند.

بدل

فَلَیتَ بِهِم قَوماً: ای کاش به جای آنان قوم دیگری بود.

سبب

ظَلَمتُم أَنفُسَکُم بِاتِّخَاذِکُمُ العِجلَ: به خاطر پرستش گوساله بر خود ستم کردید.

زائد

مَا هُم بِمُؤمِنِینَ: آنان مؤمن نیستند.

قسم

بِاللهِ عَنکَ: تو را به خدا سوگند می‌دهم.

به معنای «عن»

فَاسأَل بِهِ خَبِیراً: درباره او از شخص آگاهی، سؤال کن.

به معنای «من»

عَیناً یَشرَبُ بِهَا عِبَادَ اللهِ: چشمه‌ای که بندگان خدا از آن می‌نوشند.

به معنای «مع»

اِهبِط بِسَلامٍ: با سلامت، فرود آی.

به معنای «الی»

وَ قَد أَحسَنَ بِی: به من نیکی کرد.

به معنای «فی»

نَجَّینَاهُم بِسَحَرٍ: هنگام سحر آنان را رهانیدیم.

 

 

 

علی

استعلاء حقیقی

عَلَی الفُلکِ تُحمَلُونَ: بر کشتیها سوار می‌شوید.

استعلاء مجازی

عَلَیکَ دَینٌ فَادِحٌ: وام سنگینی بر عهده توست.

تعلیل

وَ لِتُکَبِّرُوا اللهَ عَلَی مَا هَدَاکُم: باید خداوند را به بزرگی یاد کنید، زیرا شما را هدایت کرده است.

شرط

أَعطَانِی اَلفَ دِینَارٍ عَلَی أَن أَمدَحَهُ: به من هزار دینار داد به شرط اینکه او را بستایم.

مصاحبت

دَرَسَ عَلَی اُستَاذٍ فَاضِلٍ: نزد استاد دانشمندی درس خواند.

به معنای «رغم»

أُعَذِّبُکَ عَلَی کِبَرِ سِنِّکَ: با و جود اینکه سالخورده هستی تو را شکنجه می‌دهم.

به معنای «فی»

عَاشَ عَلَی عَهدِ النَّبِیِّ (ص): در روزگار پیامبر زیست.

به معنای «من»

نَدِمَ عَلَی عَمَلِهِ: از کار خود پشیمان شد.

 

 

 

عن

منبع : یادداشت هایی در باره ترجمهمعادل‌یابی برای حروف اضافه
برچسب ها : معنای ,حروف ,زبان ,مِنَ ,ترجمه ,کاربرد ,معنای «فی» ,معنای «علی» ,حروف اضافه ,زبان عربی ,حروف جرّ، ,کَانَ الضِّرسُ یَحتَالُ ,أَرَضِیتُم بِالحَیَ

معادل‌یابی واژگانی

:: معادل‌یابی واژگانی

زبانها برای ارائه مفاهیم از قالبهای بیانی ویژه‌ای برخوردارند و اهل هر زبان برای پوشاندن جامه الفاظ بر قامت معانی، شیوه‌های مختلفی را به کار می‌گیرند. از این رو، اختلاف در شیوه بیان مفاهیم در دو زبان مبدأ و مقصد بدیهی و ناگزیر است. هنر مترجم آن است که این تفاوتها را بشناسد و تشخیص دهد که اهل زبان مقصد برای ارائه مفاهیمی که در قالب کلمات و تعابیر زبان مبدأ آمده است از چه بیان و تعبیری استفاده می‌کنند.

یافتن معادل برای کلمات و تعابیر زبان مبدأ مستلزم آشنایی کافی مترجم با زبان مادری خویش و ویژگیهای فرهنگی آن است؛ به عبارت دیگر مترجم باید در برخورد با عناصر بیانی زبان مبدأ همواره استعمال اهل زبان مقصد را مد نظر قرار دهد و از خود بپرسد در زبان مقصد، چنین مفهومی در چنین موقعیتی چگونه بیان می‌شود؟ یا آنکه پیش خود تصور کند اگر نویسنده قرار بود همین مطلب را به زبان مقصد بنویسد از چه کلمات و تعابیری استفاده می‌کرد؟

به این ترتیب است که با ارائه متنی روان و شیوا می‌تواند مفهوم متن زبان مبدأ را به مخاطبان خود انتقال دهد یا تأثیر مورد نظر نویسنده متن اصلی را بر خوانندگان خود بگذارد. مترجم برای یافتن معادل برخی از کلمات و تعابیر زبان مبدأ می‌تواند از فرهنگهای دوزبانه کمک گیرد، اما معادل‌یابی برای همه الفاظ و تعابیری که در متن اصلی آمده از طریق فرهنگهای دوزبانه امکان‌پذیر نیست و او باید با هوش و درایت و تجربه خود برای قالبهای بیانی زبان مبدأ معادلی در زبان مقصد بیابد. هر چه تجربه مترجم در کار ترجمه بیشتر باشد، سرعت و دقت و صحت کارِ وی در این نوع معادل‌یابی افزایش می‌یابد. به نمونه‌هایی از این نوع معادل‌یابی در ترجمه بین دو زبان عربی و فارسی توجه کنید.

1. به‌کارگیری معادل آشنا

کلمات و عبارتهایی در زبان مبدأ وجود دارند که اگر لفظ به لفظ ترجمه شوند، ممکن است خواننده بتواند مفهوم آنها را با استفاده از شواهد و قرائن متن دریابد، ولی ترجمه آنها ناآشنا و نامأنوس جلوه می‌کند. به‌کارگیری معادل آشنا در زبان مقصد، در حقیقت، بیان یا بازگویی عبارت متن اصلی به زبانی روانتر، طبیعی‌تر و آشناتر است و همان تأثیری را در خواننده ترجمه ایجاد می‌کند که متن اصلی بر خواننده خود می‌گذارد؛ به عبارت دیگر به‌کارگیری معادل آشنا به این معناست که مترجم موقعیت عبارت متن اصلی را با موقعیتی مشابه در زبان مقصد مقایسه می‌کند و مضمون آن عبارت را با لفظ یا اصطلاح یا تمثیل متفاوت بازگو می‌کند. به این مثال توجه کنید که چگونه تعبیری فارسی جایگزین یک جمله عربی شده است:

جَمَعَتنَا مَقَاعِدُ الدِّرَاسَةِ طِفلَینِ وَ لَم نَفتَرِق بَعدَهَا أَبَداً.

ما دو یار دبستانی بودیم که هیچ‌گاه در زندگی از یکدیگر جدا نشدیم.

شیوه به‌کارگیری معادل آشنا در ترجمه اصطلاحات، ضرب المثل‌ها، تعابیر عادی، کنایی، مجازی و استعاری متن اصلی کارآیی دارد:

الف) اصطلاحات

اِحتِجَازُ الرَّهَائِنِ: گروگانگیری

هُدنَة: آتش‌بس

ب) ضرب‌المثل‌ها

اِیَّاکَ اَعنِی وَ اسمَعِی یَا جَارَةُ: به در می‌گویم تا دیوار بشنود.

إِنَّ غَداً لِنَاظِرِهِ قَرِیبٌ: پایان شب سیه سپید است.

ضِغثٌ عَلَی إِبَّالَةٍ: قوز بالا قوز.

مَوَاعِیدُهُ مَوَاعِیدُ عُرقُوبٍ: وعده سر خرمن می‌دهد.

ج) تعابیر عادی

سُقِطَ فِی یَدِهِ: حیران شد، پشیمان شد.

لِلّهِ دَرُّهُ شَاعِراً: عجب شاعری!

لا تَتَوَقَّع مِن حَافِی القَدَمَینِ نَعلاً: کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی.

اَکثَرُ مِن أَیِّ وَقتٍ مَضَی: بیش از پیش.

حَتَّی اِشعَارٍ آخَرَ: تا اطلاع ثانوی.

د) تعابیر کنایی

قَدَمَاهُ مُتَدَلِّیَانِ فِی القَبرِ: آفتابش لب بام است.

أَکَلَ الدَّهرُ عَلَیهِ وَ شَرِبَ: هفت‌تا کفن پوساند.

اِختَلَطَ الحَابِلُ بِالنَّابِلِ: شیر تو شیر شد.

هـ) تعابیر مجازی

لِفُلانٍ یَدٌ عِندِی: فلانی بر گردن من، حق دارد.

مَشَتِ المَدِینَةُ بِتَظَاهُرَةٍ: اهالی شهر تظاهرات کردند.

اَلشَّارِعُ المِصرِیُّ: افکار عمومی مصر (مردم کوچه و بازار).

و) تعابیر استعاری

بَلَغَ السَّیلُ الزُّبَی: کارد به استخوان رسید.

وَضَعَ الکُرَةَ فِی مَلعَبِهِ: توپ را به زمین او انداخت.

قَد حَمِیَ الوَطِیسُ: کار بالا گرفت.

گاه مترجم به تعابیری کنایی یا مجازی در زبان مبدأ برخورد می‌کند که هم می‌تواند معنای ظاهری آن مورد نظر باشد و هم معنای کنایی یا مجازی آن. در این صورت، مترجم باید بر اساس فضای کلی و قرائن موجود در متن تشخیص دهد که کدامیک از این معانی مد نظر نویسنده بوده است:

- اَیَّامُ العَرَبِ

معنای ظاهری: روزگار عربها

معنای مجازی: جنگها و رویدادهای مهم تاریخ عربها

- کَانَتِ المُعَلِّمَةُ الجَدِیدَةُ نَاعِمَةَ الکَفَّینِ

معنای ظاهری: خانم معلم جدید، دستهایی نرم و لطیف داشت.

معنای کنایی: خانم معلم جدید، مرفه بود و دست به سیاه و سفید نمی‌زد.

- کَانَ یَسِیرُ وَ یَنظُرُ اِلَی عَطِفَیهِ

معنای ظاهری: راه می‌رفت و به دو طرف خود نگاه می‌کرد.

معنای کنایی: با غرور و تکبر راه می‌رفت.

2. تبدیل عبارت دوبار منفی به عبارت مثبت یا عکس آن

گاه نویسنده برای تأکید بر فعل یا صفت یا قید خاصی، عبارت دوبار منفی را به کار می‌برد. مترجم برای ارائه نثری روان و متداول می‌تواند آن را به عبارت مثبت ترجمه کند. همچنان که ممکن است عبارت دوبار منفی در موقعیتی خاص، بیان طبیعی و متداول زبان مقصد باشد، در این صورت عبارت مثبت را به دوبار منفی ترجمه می‌کند:

لا یُمکِنُ أَن لایَأتِیَ فِی المَوعِدِ المُقَرَّرِ: او همیشه بموقع می‌آید.

لَیسَ فَقِیراً اِلَی حَدٍّ لایَقدِرُ أَن یَشتَرِیَ سَیَّارَةً: آنقدر پول دارد که بتواند یک ماشین بخرد.

مِنَ المُنَاسِبِ أَن أَضرِبَ مِثالاً هُنَا: در اینجا، ذکر یک مثال، بی‌مناسبت نیست.

3. تبدیل عبارت منفی به مثبت

در زبان عربی، برخی از افعال ناقصه، مانند «زَالَ»، «بَرِحَ»، «فَتِیءَ» و «اِنفَکَّ» پس از حرف نفی قرار می‌گیرند و با آنکه ظاهری منفی دارند مثبت ترجمه می‌شوند. برای معادل فارسی آنها می‌توان از قیدهایی نظیر «هنوز»، «همچنان»، «پیوسته» و «همواره» استفاده کرد. صیغه‌های ماضی و مضارع این گونه افعال به یک شکل، ترجمه می‌شوند، مانند:

مَازَالَ الإِنسَانُ ضَعِیفاً: انسان، همواره ناتوان است.

لانَزَالُ (لَم نَزَل، مَازِلنَا) مُعَلِّمِینَ: ما هنوز معلم هستیم.

ترکیبهای نفی و استثنا را نیز در موقعیتهایی می‌توان مثبت ترجمه کرد تا نثری روان به دست آید:

مَا سَافَرَ إلَّا أَخُوکَ: فقط برادرت به سفر رفت.

ترکیب حرف نفی و حتی را همواره می‌توان مثبت ترجمه کرد و از معادلهایی نظیر «به محض اینکه» یا «به مجرد اینکه» استفاده نمود:

مَا إِن خَرَجتُ مِنَ البَیتِ حَتَّی بَدَأَتِ السَّمَاءُ تُمطِرُ: به محض اینکه از خانه خارج شدم بارش باران شروع شد.

لَم أَکَد أَدخُلُ الصَّفَّ حَتَّی رَأَیتُهُ: به محض اینکه وارد کلاس شدم، او را دیدم.

اگر فعل «عاد» منفی شود و پس از آن اسم منصوب یا فعل قرار گیرد، از ملحقات افعال ناقصه به شمار می‌آید و مانند این افعال عمل می‌کند. در این صورت، معادل فارسی آن «دیگر نه» می‌باشد:

هُوَ لَم یَعُد مُعَلِّماً: او دیگر معلم نیست.

ذَاکَ المُوَظِّفُ لَم یَعُد یَأخُذُ الرَّوَاتِبَ: آن کارمند دیگر حقوق نمی‌گیرد.

4. ترجمه الف و لام

الف و لام در زبان عربی انواع مختلفی دارد و مترجم باید بر اساس موقعیت الف و لام در جمله معادل مناسبی برای آن بیابد:

الف) الف و لام تعریف. گاه الف و لام نشانه معرفه بودن اسم است. علت معرفه بودن اسم می‌تواند سابقه آشنایی گوینده و مخاطب با آن اسم باشد (عهد ذهنی) یا آنکه گوینده به دلیل اینکه در جمله‌های پیشین نامی از آن به میان آورده، هنگام تکرار اسم، الف و لام به آن می‌افزاید (عهد ذکری). در صورت اول به آوردن معادل برای الف و لام نیازی نیست؛ زیرا همه اسمها در زبان فارسی معرفه‌اند و نکره بودن آنها به علامت و نشانه، نیاز دارد؛ اما در صورت دوم برای روانی نثر باید برای الف و لام معادلهایی نظیر «این»، «آن» یا «همان» آورد:

کَانَتِ الکُلِّیَّةُ الیَومَ مُزدَحِمَةً جِدّاً: امروز دانشکده خیلی شلوغ بود.

اِشتَرَکَ الرَّئِیسُ فِی مُقَابَلَةٍ مَعَ المُرَاسِلِینَ. تَطَرَّقَتِ المُقَابَلَةُ اِلَی عَدَدٍ مِنَ القَضَایَا.

رئیس جمهور در گفتگویی با خبرنگاران شرکت کرد. این گفتگو به مسائل مختلفی پرداخت.

الف و لام در اسمهای عَلَمی که معنای وصفی دارند مانند «الحسن» و «الحسین» یا اسمهایی که از آغاز با الف و لام شهرت یافته‌اند مانند «العراق»، «البیت» (خانه کعبه)، «الکتاب» (نام کتاب سیبویه) زاید است و به معادل نیاز ندارد.

ب) الف و لام جنس. الف و لام جنس به معنای «کل» است و بر تمام افراد جنس دلالت می‌کند و برای ترجمه آن در فارسی می‌توان از معادلهایی نظیر «همه» یا «همگی» استفاده کرد:

إِنَّ الإِنسَانَ لَفِی خُسرٍ: انسانها همگی زیانکارند.

ج) الف و لام موصول. الف و لام موصول به معنای «الّذی» است و بر سر اسم فاعل یا اسم مفعول یا صفت مشبهه می‌آید و در ترجمه آن می‌توان از معادلهای اسم موصول مانند «آنکه» و «کسی که» استفاده کرد. در مواردی نیز می‌توان اسم را به صورت فعل ترجمه کرد که در این صورت، الف و لام موصول ترجمه نمی‌شود، مانند: اِحتَرِمِ المُکرِمَ الضَّیفَ: به آنکه مهمان را گرامی می‌دارد، احترام بگذار.

اَلمَطلُوبُ مِن رَئِیسِ الوُزَرَاءِ، الاِهتِمَامُ بِالمَلَفِّ الدَّاخِلِی.

از نخست‌وزیر انتظار می‌رود به مسائل داخلی توجه کند.

5. ترجمه ترکیب حرف و موصول

ترکیب حروف اعم از حروف نفی یا حروف اضافه با موصول را نمی‌توان لفظ به لفظ ترجمه کرد، بلکه باید معادل فارسی مناسبی برای آن یافت. به دو نمونه از این ترکیبها توجه کنید:

الف) مای نافیه و موصول

مَا جَمَعَ أَحَدٌ مِن عِلمِ العَرَبِ وَ مَنَاقِبِهَا وَ مَعرِفَةِ اَنسَابِهَا مَا جَمَعَ الکُمَیتُ.

هیچ کس مانند «کمیت» از علم عربها و فضایل و نَسَب‌شناسی آنان، آگاهی نداشت.

ب) حرف جرّ و موصول

مِنَ الطُّلَّابِ مَن یَقُومُ بِوَاجِبِهِ فِی الصَّفِّ: برخی از دانشجویان وظایف خود را در کلاس انجام می‌دهند.

اِشتَرَیتُ مِنَ الکُتُبِ مَا اَحتَاجُ اِلَیهَا: کتابهای مورد نیازم را خریدم.

6. استفاده از اسم ذات به جای اسم معنا

گاه در زبان عربی، اسم معنا به گونه‌ای به کار می‌رود که نمی‌توان آن را لفظ به لفظ ترجمه کرد، بلکه باید با ترکیب آن با اسم ذات، معادلی برای اسم معنا بسازیم تا نثر ترجمه مفهوم و روان شود:

یُتَوَقَّعُ أَن تَشهَدَ اِیرَانَ فِی الشُّهُورِ المُقبِلَةِ المَزِیدَ مِن سِیَاسَاتِ الإِنفِتَاحِ: انتظار می‌رود ایران در چند ماه آینده، بیشتر شاهد اجرای سیاست فضای باز باشد.

إِنَّ المَغرِبَ قَرَّرَ الاِستِمرَارَ فِی مَسِیرَتِهِ الاِنفِتَاحَیَّةِ بِدُونِ تَرَاجُعٍ: مراکش عزم خود را جزم کرده است تا روند ایجاد فضای باز را بی‌وقفه ادامه دهد.

7. بیان انحصار و ویژگی

ضمیر فصل یا عماد، إنّما و ترکیب نفی و إلّا و تقدیم مشارالیه بر اسم اشاره و تقدیم مفعول بر فعل، بیانگر انحصار هستند. به معادلهای فارسی آنها توجه کنید:

اَللهُ هُوَ الغَفَّارُ: فقط خداوند آمرزنده است.

کَانَ المَحزُونُ هُوَ عَلِیٌّ: فقط علی غمگین بود.

إِنَّمَا اَسَاسُ المُلکِ العَدلُ: پایه حکومت، فقط عدل است.

مَا دَخَلَ الصَّفَّ إِلَّا عَلِیٌّ: فقط علی وارد کلاس شد.

صَدِیقِی هَذَا مُخلِصٌ: فقط این دوستم بی‌ریاست.

إِیَّاکَ نَعبُدُ: ما فقط تو را می‌پرستیم.

لَکَ صُمنَا: ما فقط برای تو روزه گرفتیم.

8. ترجمه کاف تشبیه

کاف تشبیه که در زبان عربی از حروف جر است و معنای اصلی آن کلماتی نظیر: مانند، همانند، بسان و همچون می‌باشد، گاه از معنای اصلی خود خارج شده و به معنای «برای»، «در مقام»، «در هیأت»، «در صورت» و «به عنوان» می‌آید و در مواردی نیز می‌توان جمله را به گونه‌ای ترجمه کرد که معنای آن را برساند:

وَجهُهُ کَالوَردَةِ: صورتش مانند گل است.

تَطرَحُ المُؤَسَّسَاتُ مَشَارِیعَ أُخرَی کَمَخرَجٍ مِنَ الضُّغُوطِ: این نهادها طرحهای دیگری را برای گریز از فشارها مطرح می‌کنند.

نَحنُ کَطُلَّابِ الفَرعِ العَرَبِیِّ نَتَعَلَّمُ العَرَبِیَّةَ لِکَی نَتَحَدَّثَ بِهَا: ما دانشجویان رشته عربی، زبان عربی را یاد می‌گیریم تا به این زبان سخن بگوییم.

اِبتَعنَاهُ کَأُسوَةٍ فِی دَربِ الحَیَاةِ: ما از او در زندگی به صورت یک الگو پیروی کردیم.

کَانُوا یَحتَرِمُونَهُ کَأَبٍ وَ مُعَلِّمٍ: به او احترام می‌گذاشتند، چون هم پدرشان بود و هم معلمشان.

قَرَأنَا آثَارَ طه حُسَین کَطُلَّابٍ: زمانی آثار طه حسین را خواندیم که دانشجو بودیم.

نَحنُ نَتَعَلَّمُ السِّیَاسَةَ لِنَقبَلَ قِیَمَ الحُکُومَةِ کَنِظَامٍ مَشرُوعٍ: سیاست را می‌آموزیم تا نظام ارزشی حکومت را نظامی مشروع بدانیم.

9. ترجمه قد

«قد» اگر پیش از فعل ماضی بیاید، فعل را تأکید می‌کند و معادل آن در فارسی، ماضی نقلی است. همراهی قد با فعل ماضی می‌تواند بیانگر قانون یا حکمی قطعی باشد:

سَعِیدٌ قَد نَسِیَ وَعدَهُ: سعید حتماً وعده‌اش را فراموش کرده است.

قَد أَفلَحَ المُؤمِنُونَ: تردیدی نیست که مؤمنان رستگارند.

اگر «قد» پیش از فعل مضارع بیاید معنای تردید یا تقلیل را می‌رساند:

قَد یَبرَأُ المَرِیضُ: شاید (ممکن است) مریض شفا یابد.

قَد یَصدُقُ الکَذُوبُ: دروغگو گاهی راست می‌گوید.

10. ترجمه جمله‌های اسمیه

برای ترجمه جمله‌های اسمیه عربی که در خبر آنها فعل به کار نرفته باشد، غالباً از فعلهای ربطی استفاده می‌کنیم. به کارگیری فعلهای ربطی که در تغییر معنا نقش مؤثری ندارند باعث روانی و رسایی نثر ترجمه می‌شود. به این مثالها توجه کنید:

أَنتَ مَرِیضٌ: شما بیمارید.

أَخُوکَ مُسَافِرٌ: برادرتان در سفر است.

اَلأَسَاتِذَةُ الفُضَلاءُ کَثِیرُونَ: استادان فاضل بسیارند.

اَلکِتَابُ فَوقَ المِنضَدَةِ: کتاب روی میز است.

اَلرَّجُلُ فِی الحَدِیقَةِ: مرد در باغ است.

اَلطَّالِبُ أَبُوهُ عَالِمٌ: پدر آن دانشجو، دانشمند است.

أَینَ بَیتُکَ؟ خانه شما کجاست؟

فِی الکُلِّیَّةِ مَکتَبَةٌ کَبِیرَةٌ: کتابخانه بزرگی در دانشکده وجود دارد (هست).

هُنَاکَ مَوضُوعٌ مُهِمٌّ فِی هَذِهِ المَقَالَةِ: موضوع مهمی در این مقاله وجود دارد.

فعل داشت (ملک، امتلک) در زبان عربی برای اشیاء گرانبها مانند خانه و ماشین به کار می‌رود. در سایر موارد از حرف اضافه «لـِ» یا قید «عند» و «لدی» به‌صورت جمله اسمیه استفاده می‌شود:

لِی کِتَابٌ: من کتابی دارم.

لَنَا أَصدِقَاءُ: ما دوستانی داریم.

لِلجَامِعَاتِ دَورٌ مُهِمٌّ فِی تَقَدُّمِ البِلادِ: دانشگاهها نقش مهمی در پیشرفت کشور دارند.

لَدَینَا وَثَائِقُ: ما اسنادی داریم.

منبع : یادداشت هایی در باره ترجمهمعادل‌یابی واژگانی
برچسب ها : زبان ,ترجمه ,معنای ,معادل ,عبارت ,مترجم ,زبان مبدأ ,زبان مقصد ,توجه کنید ,زبان عربی ,دوبار منفی ,ترجمه جمله‌های اسمیه

مراحل ترجمه

:: مراحل ترجمه

آنچه ذهن دانشجو را به ویژه در شروع کار عملی ترجمه، به خود مشغول می‌دارد این است که چگونه کار عملی ترجمه را آغاز کند و نخستین کاری که هنگام ترجمه یک متن باید انجام دهد چیست؟ آیا باید پس از خواندن جمله اول و فهمیدن آن، بی‌درنگ ترجمه را شروع کند؟ آیا باید پس از خواندن اولین پاراگراف، اقدام به ترجمه نماید؟ آیا لازم است تمام متن را بخواند و سپس ترجمه را آغاز کند؟ آیا برای هر کلمه‌ای که معنای آن را نمی‌داند باید به فرهنگ دو زبانه مراجعه کند؟ آیا لازم است برای کلماتی که از قبل معنای آنها را می‌دانسته دوباره به فرهنگ لغت مراجعه کند؟ راه درست استفاده از فرهنگ لغت در ترجمه کدام است؟

برای ارائه ترجمه‌ای خوب، دقیق و رسا، مترجم باید مراحل کار عملی ترجمه را بداند و به گونه‌ای قانونمند، کار ترجمه را آغاز کرده به انجام برساند:

1. خواندن متن. برای آنکه تصوری کلی نسبت به موضوع متن پیدا کنید یک بار آن را بخوانید. بسیاری از دانشجویان بدون آنکه متن را به طور کامل بخوانند، هر جمله را بدون در نظر گرفتن ارتباط آن با کل متن ترجمه می‌کنند. بدون داشتن درک کلی از متن، کار ترجمه با دشواریهای بزرگی در زمینه انتخاب نوع ترجمه و شیوه نگارش و معادل‌یابی روبرو می‌شود. خواندن متن به مترجم کمک می‌کند از این موارد آگاهی یابد:

الف) نوع متن: آیا متن، اطلاعاتی یا توصیفی است؟

ب) سبک متن: آیا سبک متن، رسمی یا عادی یا محاوره‌ای است؟

ج) کیفیت و زبان متن: آیا نویسنده، احاطه کامل به موضوع داشته است؟ آیا انشای متن از کیفیت خوبی برخوردار است؟ زبان متن به چه دوره‌ای تعلق دارد؟

د) مخاطب متن: مخاطب متن در زبان مبدأ و مخاطب آن در زبان مقصد کیست و در چه سطحی از سواد و تحصیلات قرار دارد؟

2. مشخص کردن کلمه‌های ناآشنا. کلمه‌های ناآشنای متن را به روش زیر می‌توان مشخص کرد:

الف) دور تمام کلمه‌هایی که معنای آنها را نمی‌دانید و نمی‌توانید از متن، حدس بزنید، خط بکشید.

ب) زیر کلمه‌هایی که قبلاً معنای آنها را می‌دانستید ولی اکنون فراموش کرده‌اید، دو خط بکشید.

ج) زیر کلمه‌های ناآشنا که معنای آنها را می‌توانید از متن حدس بزنید، یک خط بکشید.

3. استفاده از فرهنگ لغت. به فرهنگ لغت مراجعه کنید و معنای کلمه‌هایی را که قبلاً مشخص کرده‌اید پیدا کنید. بهتر است ابتدا از فرهنگ یک‌زبانه و سپس از فرهنگ دوزبانه استفاده کنید زیرا فرهنگ دوزبانه شما را برای یافتن معادل دقیق، یاری می‌دهد و فرهنگ یک‌زبانه شما را با روح زبان آشناتر می‌کند. برای یافتن معادل واژه‌های تخصصی و اصطلاحات باید به فرهنگهای تخصصی و فرهنگ اصطلاحات مراجعه کنید و اگر به چنین فرهنگی دسترسی ندارید با استفاده از متن و مطالعه کتابهایی که در موضوع متن، نوشته شده، معادل‌یابی کنید. اگر مترجم در این مرحله به برخی از کتابهایی که در زمینه موضوع متن مبدأ، نوشته شده مراجعه کند، تسلط بیشتری نسبت به متن پیدا می‌کند و در عین حال، به تحقیق در ضمن ترجمه عادت می‌کند.

4. ترجمه کتبی. ترجمه خود را بنویسید. بی‌تردید ترجمه در این مرحله، پس از گذر از سه مرحله پیشین، بسیار ساده‌تر از ترجمه ابتدا به ساکن است. یک خط در میان بنویسید تا جای کافی برای تصحیح و ویرایش داشته باشید.

5. بازخوانی و ارزیابی ترجمه. ترجمه خود را به طور دقیق با متن اصلی مقابله کنید تا مطمئن شوید چیزی از قلم نیفتاده است. در این مرحله می‌توانید از رعایت جنبه‌هایی چون نوع، سبک و مخاطب متن که در مرحله اول گفتیم، اطمینان حاصل کنید. بهتر است یک یا دو روز یا حداقل چند ساعت، ترجمه را کنار بگذارید و به آن فکر نکنید؛ به عبارت دیگر خود را از دغدغه ترجمه رها کنید. این کار باعث می‌شود مطالب و نکات تازه‌ای در زمینه متن ترجمه به ذهن شما خطور کند که به روانی و شیوایی متن ترجمه کمک می‌کند.

6. ویرایش. هر نوشته باید از جنبه‌های گوناگون محتوا، بیان، دقت، نظم، آراستگی، علائم نگارشی و دستوری بازبینی شود. به این بازبینی در اصطلاح ویرایش یا ویراستاری می‌گویند. مترجم در این مرحله باید خطاهای دستوری، عبارات و کلمات زائد و مکرر و عبارتهای بی‌شیرازه و پریشان را سامان دهد؛ زیرا اگر زبان متن، شکلی آراسته و بیانی متناسب نداشته باشد، بی‌تأثیر و خسته کننده خواهد بود. از آنجا که ممکن است مترجم متن را به طور تدریجی و در موقعیت‌های مختلف ترجمه کند، این نگرانی وجود دارد که در بیان سبک نویسنده در تمام مراحل ترجمه، موفق نباشد. ویرایش متن از نظر سبک، این امکان را به مترجم می‌دهد که سبک نوشتار را در کل اثر بازبینی کرده و یکسان سازد.

ناظمیان، رضا؛ روشهایی در ترجمه از عربی به فارسی، چاپ نهم، انتشارات سمت، 1394، ص 12-14

[زبان مبدأ: زبانی است که می‌خواهیم متنی را از آن به زبان دیگری ترجمه کنیم. زبان مقصد: زبانی است که متن اصلی را به آن ترجمه می‌کنیم – فرهنگ لغت یک زبانه یعنی فرهنگی که معانی لغات را به همان زبان آورده است (فارسی به فارسی یا عربی به عربی) ولی فرهنگ دوزبانه آن است که لغات یک زبان را به زبان دیگر ترجمه و معادل‌یابی کرده است].

 

http://arabifarsi.blog.ir/

https://telegram.me/arabifarsi

منبع : یادداشت هایی در باره ترجمهمراحل ترجمه
برچسب ها : ترجمه ,فرهنگ ,زبان ,معنای ,متن، ,مترجم ,معنای آنها ,فرهنگ دوزبانه ,فرهنگ یک‌زبانه ,کنید بهتر ,برای یافتن ,برای یافتن معادل

انواع ترجمه

:: انواع ترجمه

ویژگی‌های مترجم

ترجمه یعنی برگرداندن نوشته یا گفته‌ای از زبانی به زبان دیگر به دقیقترین و طبیعی‌ترین وجه ممکن. مترجم برای ارائه ترجمه‌ای دقیق و رسا، باید از سه ویژگی برخوردار باشد:

1. آشنایی کامل با زبان مبدأ؛

2. تسلط بر زبان مقصد؛

3. آشنایی با موضوع مورد ترجمه.

منظور از دانستن زبان مبدأ این نیست که بتواند معنای کلی متن را بفهمد، بلکه باید دقایق معانی و بار عاطفی کلمات را دریابد و ظرایفی را که به سبک و شیوه بیان نویسنده مربوط می‌شود، درک کند. تسلط بر زبان مقصد از شناخت کامل زبان مبدأ مهم‌تر است. بیشترین و فاحشترین اشتباهات مترجمان، ناشی از عدم تسلط آنان بر زبان مقصد است. مترجمی که به رموز و ظرایف زبان مادری خود مسلط باشد و امکانات و تواناییهای آن را بداند، هرگز در پی آن نیست که به کمک فرهنگ لغت کلمات را ترجمه کند، بلکه تلاش می‌کند برای انتقال مفاهیمی که در زبان مبدأ بیان شده است، قالبهای بیانی رسا و شیوایی در زبان مقصد بیابد.

آشنایی با موضوع متن اصلی، نقش مهم و به‌سزایی در توفیق مترجم برای ارائه ترجمه‌ای صحیح و روان دارد. علوم و دانشهای مختلف، سرشار از اصطلاحات و تعابیری‌اند که مرز و محدوده آنها را از یکدیگر تفکیک می‌کند. مترجمی که قصد دارد کتابی را در موضوع روانشناسی ترجمه کند، اگر در این زمینه مطالعه نداشته باشد و اصطلاحات مربوط به آن را نشناسد از عهده ترجمه چنین کتابی برنمی‌آید. نیمی از ترجمه علم و مهارت و نیمی دیگر ذوق و هنر است. آشنایی با زبان مبدأ و موضوع مورد ترجمه، جنبه علم بودن ترجمه را تفسیر می‌کند و تسلط بر زبان مقصد و انتخاب معادلهای مناسب در سطح ساختارهای دستوری و واژگانی و شناخت روحیه نویسنده و مخاطب، ناظر به هنر بودن ترجمه و ذوقی بودن آن است.

انواع ترجمه

در گذشته‌ای نه چندان دور که فن ترجمه هنوز جایگاه واقعی و ارزشمند خود را پیدا نکرده بود، دست‌اندرکاران ترجمه از تضاد دو قطب بزرگ ترجمه یعنی ترجمه تحت‌اللفظی و آزاد یا ترجمه دقیق و روان یا وفادار و زیبا سخن می‌گفتند. تناقض میان غیر ممکن بودن ذاتی ترجمه و نیاز مطلق به آن نیز از مباحث جنجالی آن روزگاران بود.

گروهی که طرفدار ترجمه تحت‌اللفظی و متمایل به زبان مبدأ بودند، پرچم امانتداری را برمی‌داشتند و ترجمه آزاد را خیانتکارانه می‌پنداشتند و از آن می‌گریختند. گروهی دیگر که جانب معنا و محتوا را می‌گرفتند و به زبان مقصد تمایل داشتند، به زیبا و روان بودن ترجمه معتقد بودند و ترجمه تحت‌اللفظی را کور و کودکانه می‌دانستند. ترجمه به زن تشبیه می‌شد که اگر زیبا باشد وفادار نیست و اگر وفادار باشد، زیبا نیست. از آنجا که این تقسیم‌بندی، منطق و دقت لازم را نداشت، طرفداری از هر یک از این دو قطب ترجمه با اتهاماتی همراه بود. تا اینکه «پیتر نیومارک» نظریه‌پرداز ترجمه در کتاب روشهای ترجمه (1981) ترجمه را با توجه به نوع متن و اینکه هدف ترجمه، وفاداری به نویسنده اصلی است یا خواننده ترجمه، به دو نوع «معنایی» و «ارتباطی» تقسیم کرد و خاطرنشان ساخت که ویژگی برخی از متون اقتضا می‌کند، بخشی از متن به صورت معنایی و بخش دیگر به صورت ارتباطی ترجمه شود. ترجمه معنایی به متن وفادار است و ویژگیهای ترجمه تحت‌اللفظی را دارد و به زبان مبدأ متمایل است و ترجمه ارتباطی به خواننده، توجه دارد و از زبانی روان و طبیعی برخوردار بوده، متمایل به زبان مقصد است.

«ترجمه معنایی ترجمه‌ای است که معنای دقیق متن مبدأ را با نزدیکترین ساختهای دستوری و معنایی زبان مقصد، منتقل می‌کند». مترجم در این روش، بی‌آنکه تغییرات دستوری یا لغوی در متن ایجاد کند، آن را لفظ به لفظ به زبان مقصد برمی‌گرداند. از ترجمه معنایی برای ترجمه متون توصیفی یا عناصر توصیفی متنهای اطلاعاتی و نیز ترجمه متون مقدّس استفاده می‌شود.

«ترجمه ارتباطی ترجمه‌ای است که پیام متن مبدأ را با متداولترین کلمات و عبارات و ساختهای دستوری به زبان مقصد برمی‌گرداند». این شیوه از ترجمه همان تأثیری را بر خواننده خود دارد که متن اصلی بر خوانندگان خود گذاشته است. در ترجمه ارتباطی، مترجم براساس معنای اولیه کلمات، معادل‌یابی نمی‌کند، بلکه تلاش می‌کند براساس معنای کلمه در بافت متن، معادل‌یابی کند. متون اطلاعاتی و عناصر غیر توصیفی در متنهای توصیفی به شیوه ارتباطی ترجمه می‌شوند.

ویژگیهای ترجمه معنایی و ارتباطی

ترجمه معنایی و ارتباطی، هر یک ویژگیهایی دارد و مترجم باید با توجه به عواملی از قبیل نوع متن، هدف ترجمه و اهمیت کلمات و عبارات متن، در مورد میزان معنایی یا ارتباطی بودن ترجمه تصمیم بگیرد. این ویژگیها عبارتند از:

1. ترجمه معنایی معمولاً موجز، ناهموار، نامأنوس و احیاناً مبهم است؛ زیرا از افزایش و کاهش در ترجمه می‌پرهیزد و همین امر باعث می‌شود بسیاری از جنبه‌های معنایی کلمات و متن از بین برود. در این شیوه، برخی از مفاهیم معنایی و ویژگیهای دستوری زبان مبدأ وارد زبان مقصد می‌شود و خواننده احساس می‌کند با مفاهیم و زبانی غیر معمول روبروست؛ زیرا ترتیب کلمات و اجزاء کلام از متن اصلی پیروی می‌کند و ترجمه، رنگ و بوی زبان مبدأ را به خود می‌گیرد؛ اما ترجمه ارتباطی، غالباً مفصل‌تر از متن اصلی است، زیرا مترجم می‌کوشد مفهوم را در قالب نثری روان به خواننده منتقل کند و به همین دلیل گاه مجبور می‌شود مفاهیم را گسترش دهد یا تفسیر کند و برای ایجاد تأثیری مشابه در خواننده از تعابیر مترادف استفاده کند و به طور کلی به افزایش و کاهش در ترجمه بپردازد. از این روست که خواندن ترجمه ارتباطی، سریع و راحت صورت می‌گیرد و خواندن ترجمه معنایی، کند و دشوار است.

2. ترجمه معنایی به نویسنده توجه بیشتری دارد تا به خواننده. پیچیدگیهای دستوری یا واژگانی متن مبدأ در ترجمه، حفظ می‌شود و همین امر باعث می‌شود که ساختهای دستوری و تعابیر مجازی یا استعاری یا کنایی به نزدیکترین معادلها ترجمه شده و در معنای اولیه خود به کار روند، حتی اگر در زبان مقصد، متداول نباشند. مترجم از سطح زبانی نویسنده پیروی کرده و فرایندهای فکری و تخیلی او را دنبال می‌کند؛ اما ترجمه ارتباطی، اولویت را به خواننده می‌دهد و سعی می‌کند محتوا یا پیام را از نزدیکترین راه به خواننده برساند. مترجم در ترجمه ارتباطی، همواره در این نگرانی به سر می‌برد که آیا خواننده، پیام متن اصلی را دریافته یا نه؟

3. در ترجمه معنایی، ویژگیهای فرهنگی زبان مبدأ در نثر ترجمه انعکاس می‌یابد؛ به عبارت دیگر ترجمه در چهارچوب فرهنگ متن اصلی باقی می‌ماند؛ اما در ترجمه ارتباطی، عناصر فرهنگی متن مبدأ به ترجمه انتقال نمی‌یابد بلکه جایگزین عناصر فرهنگی آشنا برای خواننده می‌شود؛ برای مثال در بیشتر کشورهای عربی، بافت خانوادگی و طایفه‌ای از استحکام زیادی برخوردار است و خویشاوندان پدری همچون عمو و عموزادگان، احترام و موقعیت خاصی دارند. به همین دلیل برای احترام به مخاطب، او را با عنوان «عمو» خطاب می‌کنند؛ اما در زبان و فرهنگ فارسی معاصر چنین استعمالی متداول نیست و محترمانه به شمار نمی‌آید و حتی ممکن است توهین‌آمیز تلقّی شود؛ بنابراین تعبیر «شُکراً یَا عَمّ» در روش معنایی «متشکرم عمو» و در روش ارتباطی «متشکرم آقا» ترجمه می‌شود. همچنین در فرهنگ و ادبیات عربی، قامت یار به درخت «بان» که از انواع گیاهان نواحی گرم و خشک به شمار می‌آید، تشبیه می‌شود. در ترجمه ارتباطی، مترجم به جای آوردن نام درخت بان از نام درخت «سرو» یا «شمشاد» استفاده می‌کند.

4. در شیوه معنایی ضعفها و نقصها و بی‌دقتیهای نویسنده در زمینه ساخت دستوری و کاربرد کلمات و تعابیر، در ترجمه منعکس می‌شود و خواننده ترجمه می‌تواند نامتعارف بودن دستوری یا واژگانی جمله را تشخیص دهد؛ اما در ترجمه ارتباطی این ضعفها و بی‌دقتیها تصحیح می‌شود، زیرا در این شیوه از ترجمه، مترجم خواننده را در نظر می‌گیرد و می‌کوشد پیام را صریح و روشن به او منتقل کند.

ارزشیابی ترجمه معنایی و ارتباطی

انتخاب شیوه ترجمه و رعایت امانت، از مفاهیم نسبی و متغیرند. میزان معنایی یا ارتباطی بودن ترجمه، بر اساس نوع متن و انگیزه خواننده، تغییر می‌کند. تفاوت ترجمه معنایی و ارتباطی، مبتنی بر تفاوت میان «معنا» و «پیام» است. معنا به محتوا مربوط می‌شود، ولی پیام با تأثیر ارتباط دارد. اگر هدف مترجم از ترجمه متن انتقال معناست باید شیوه معنایی را انتخاب کند و اگر هدف او انتقال تأثیر است، شیوه ارتباطی را برمی‌گزیند؛ برای مثال می‌توان گفت در بیشتر بخشهای یک متن فلسفی یا حقوقی، انتقال معنا مهمتر از انتقال تأثیر است. از سوی دیگر در بسیاری از متون ادبی از جمله داستانها و نمایشنامه‌ها، انتقال تأثیر اهمیت بیشتری دارد. با وجود این هیچ متنی را نمی‌توان به طور مطلق، معنایی یا ارتباطی ترجمه کرد. به نمونه‌ای از انتقال معنا توجه کنید:

اَلفَصَاحَةُ عِبَارَةٌ عَنِ الأَلفَاظِ البَیِّنَةِ الظَّاهِرَةِ المُتَبَادِرَةِ اِلَی الفَهمِ وَ المَأنُوسَةِ الاِستِعمَالِ بَینَ الکُتَّابِ وَ الشُّعَرَاءِ لِمَکَانِ حُسنِهَا.

ترجمه معنایی: فصاحت عبارت است از الفاظ روشن و ظاهری که سریع به ذهن می‌آیند و استعمال آنها در میان نویسندگان و شاعران، متداول است، زیرا زیبا هستند.

هدف این جمله که تعریف یک اصطلاح عملی به شمار می‌آید، ارائه معناست و کلمات آن اهمیت ذاتی دارند، زیرا هر کلمه با دقت و وسواس انتخاب شده تا معنای خاصی را برساند و لزوماً باید به شیوه معنایی ترجمه شود. به نمونه‌ای از انتقال تأثیر توجه کنید:

اَلمَعِدَةُ بَیتُ الدَّاءِ وَ الحِمیَةُ رَأسُ کُلِّ دَوَاءٍ (سفینة البحار، ج 1، ص 345).

ترجمه معنایی: معده خانه درد است و پرهیز در رأس هر دارویی است.

ترجمه ارتباطی: پرخوری منشأ همه بیماریهاست و پرهیز بهترین داروست.

در این حدیث نبوی، هدف متکلم ارائه یک پیام بهداشتی است و مترجم با درک این معنا و با توجه به اینکه در این حدیث، کلمات اهمیت ذاتی ندارند و مهم برای گوینده این است که مخاطب، پیام موجود در متن را دریابد، جمله را به صورت ارتباطی ترجمه کرده است. در ترجمه ارتباطی این حدیث، مترجم تقریباً هیچ یک از کلمات متن مبدأ را ترجمه نکرده است، اما می‌تواند مطمئن باشد که مقصود پیامبر (صلی الله علیه و سلم) را به طور کامل منتقل کرده است. ضرب‌المثلها و تعابیر مَثَلی و موارد ناشی از اختلاف فرهنگی بین زبان مبدأ و مقصد که هدف آنها انتقال تأثیر است، ناگزیر باید به شیوه ارتباطی ترجمه شوند؛ زیرا ضرب‌المثلها و تعابیر مَثَلی، نشانه ویژگیهای فرهنگی و جغرافیایی ملتهاست و طبیعی است که در ترجمه آنها باید عناصر فرهنگی زبان مقصد را رعایت کرد، زیرا در غیر این صورت با ازدیاد روند ترجمه، این عناصر فرهنگی از زبان مبدأ به زبان مقصد، سرازیر شده و در درازمدت نوعی شکل‌پذیری فرهنگی صورت می‌گیرد. وانگهی ترجمه معنایی چنین عباراتی، پیام مورد نظر نویسنده را منتقل نمی‌کند یا دست کم از شدت تأثیر آن می‌کاهد. به ترجمه معنایی و ارتباطی این ضرب‌المثها و تعابیر توجه کنید:

ضرب‌المثل:

سَبَقَ السَّیفُ العَذَلَ

ترجمه معنایی: شمشیر بر ملامت پیشی گرفت

ترجمه ارتباطی: نوشدارو پس از مرگ سهراب

عَلَی أَهلِهَا جَنَت بَرَاقِشُ

ترجمه معنایی: براقش بر اهل خود ستم کرده است

ترجمه ارتباطی: از ماست که بر ماست

تَسمَعُ بِالمُعِیدِی خَیرٌ مِن أَن تَرَاهُ

ترجمه معنایی: نام مُعیدی را بشنوی بهتر از این است که او را ببینی

ترجمه ارتباطی: آواز دهل شنیدن از دور خوش است

تعبیر مثلی:

لا کَرَامَةَ لِنَبِیٍّ فِی وَطَنِهِ

ترجمه معنایی: هیچ پیامبری در وطنش کرامت ندارد

ترجمه ارتباطی: مرغ همسایه، غاز است

بَاتَ یَشوِی القِرَاحَ

ترجمه معنایی: آب را کباب می‌کند

ترجمه ارتباطی: آه ندارد تا با ناله سودا کند

یَومٌ لَنَا وَ یَومٌ عَلَینَا

ترجمه معنایی: یک روز به نفع ما و یک روز به ضرر ما

ترجمه ارتباطی: گهی پشت به زین و گهی زین به پشت.

مترجم برای انتخاب شیوه معنایی یا ارتباطی باید به این نکات توجه کند:

1. بین ترجمه معنایی و ارتباطی، تضاد وجود ندارد، بلکه دو روش است که باید به موقع و سنجیده به کار گرفته شود. مترجم باید با آگاهی و بینش در مواقع مقتضی، یکی از دو روش معنایی یا ارتباطی را برگزیند. حتی در یک جمله نیز ممکن است از هر دو روش استفاده کند.

2. انتخاب هر یک از این دو روش نباید برخاسته از ناتوانی باشد. به این معنا که مترجم حق ندارد به دلیل ندانستن معنا یا معادل کلمات یا تردید در آنها، به بهانه ترجمه ارتباطی، سراغ تفسیر مفهوم جمله برود. از سوی دیگر، نباید به دلیل عدم آشنایی کامل با زبان مقصد و نداشتن اعتماد به نفس در نویسندگی، به بهانه ترجمه معنایی، خود را به شیوه بیان متن اصلی نزدیک کند و رنگ و بوی زبان مبدأ را به ترجمه خود بدهد.

3. رعایت امانت به هیچ یک از دو شیوه معنایی یا ارتباطی اختصاص ندارد. لازمه رعایت امانت، استفاده از این دو شیوه در موقعیت مقتضی و مناسب است.

4. حتی در ترجمه معنایی نیز مترجم باید از اختیارات محدود خود در زمینه عملکردهای گوناگون دستوری استفاده کند و به ساختهای دستوری جمله در زبان مقصد نیز توجه داشته باشد.

انگیره خواننده

انگیزه خواننده برای مطالعه متن ترجمه شده به عوامل مختلفی بستگی دارد. نویسنده، موضوع، چگونگی ترجمه اثر و روزنامه یا مجلّه‌ای که متن اصلی در آن چاپ شده از عواملی‌اند که انگیزه خواندن اثر را در خواننده به وجود می‌آورند.

در مواردی که انگیزه خواننده برای مطالعه متن، آشنایی با افکار و آراء و نوشته‌های نویسنده‌ای بزرگ و مشهور است، غلبه دادن شیوه معنایی بر ارتباطی، صحیحتر و مناسبتر به نظر می‌آید. انگیزه خواننده ترجمه آثار شخصیتهای مشهور بر اساس اولویت این‌گونه است:

الف) آگاهی از نوشته‌ها، آراء و افکار نویسنده مورد نظر؛

ب) آگاهی از موضوع اثر؛

ج) آگاهی از چگونگی ترجمه متن.

برای مثال، اگر خواننده به سراغ ترجمه یکی از آثار «جِبران خَلیل جِبران» می‌رود، می‌خواهد بداند که او چه نوشته و چگونه نوشته است. به استثنای موارد بسیار معدودی که مترجم نیز از آوازه و شهرت زیادی برخوردار باشد، مترجم برای خواننده، اهمیت چندانی ندارد. در ترجمه متون خبری و مقاله‌های مختلفی که در مطبوعات چاپ می‌شود، شیوه ارتباطی مناسبتر است، زیرا انگیزه خواننده چنین ترجمه‌هایی به هیچ روی، آگاهی یافتن از آراء و اندیشه‌های نویسنده نیست، چون نویسندگان چنین مقالاتی معمولا از شهرت و آوازه و مقبولیت عمومی برخوردار نیستند؛ بنابراین انگیزه خواننده چنین مقالاتی براساس اولویت این‌گونه است:

الف) آگاهی از موضوع مقاله؛

ب) آگاهی از ترجمه اثر؛

ج) آگاهی از موضع روزنامه یا مجله نسبت به موضوع.

برای مثال اگر مقاله ترجمه شده درباره اختلاف مرزی عربستان و یمن یا فعالیتهای اسرائیل در آسیای میانه باشد، خواننده به انگیزه آگاهی یافتن از این موضوع به سراغ ترجمه می‌رود. البته ممکن است متن زبان اصلی در یکی از مطبوعات معتبر جهان عرب یا کشورهای غربی نظیر انگلستان چاپ شده باشد و انگیزه نخست خواننده، آگاهی یافتن از موضع فلان روزنامه یا مجله معروف درباره عربستان و یمن یا فعالیتهای اسرائیل باشد. به هر روی، نویسنده اثر از اهمیت چندانی برخوردار نیست تا مترجم بخواهد لحن و سبک او را رعایت کند و در تمام مراحل ترجمه، او را مد نظر قرار دهد. بلکه تنها دلمشغولی مترجم این است که خواننده، ترجمه وی را بسهولت بخواند و از موضوع آن آگاهی کامل پیدا کند.

متن زیر که از کتاب «النظرات» نوشته «مَنفَلُوطِی» انتخاب شده اطلاعاتی است و باید به شیوه ارتباطی ترجمه شود. البته به استثنای عناصر توصیفی آن که به صورت معنایی ترجمه می‌شود. ترجمه معنایی همه متن، نامأنوس و مبهم، جلوه می‌کند. این دو ترجمه را مقایسه کنید:

لَسنَا نُنکِرُ أَنَّ البِلادَ العَرَبِیَّةَ قَد أَنبَتَت فِی آخِرِ القَرنِ التَّاسِعَ عَشَرَ وَ فِی مَطلَعِ القَرنِ العِشرِینَ جَمَاعَةً مِنَ المُفَکِّرِینَ وَ الزُّعَمَاءِ المُنَاظِلِینَ الَّذِینَ حَمَلُوا عَلَی عَوَاتِقِهِم قَضِیَّةَ أَوطَانِهِم فَکَافَحُوا فِی سَبِیلِهَا سِرّاً وَ عَلانِیَةً وَ قَاوَمُوا الاِستِبدَادَ بِکُلِّ مَا أُوتُوا مِن وَسَائِلَ وَ صَبَرُوا عَلَی الاِضطِهَادِ وَ النَّفیِ وَ التَّشرِیدِ وَ طَالَبُوا لِبِلادِهِم بِالحُرِّیَّةِ وَ الاِستِقلالِ وَ العَیشِ الکَرِیمِ. لکِنَّهُم لَم یَستَطِیعُوا تَحقِیقَ مَا صَبَت نُفُوسُهُم اِلَیهِ وَ انتَهَتِ الحَیَاةُ بِنُخبَةٍ مِنهُم عَلَی أَعوَادِ المَشَانِقِ. وَ السَّبَبُ فِی ذَلِکَ یَعُودُ إِلَی أَنَّهُم لَم یَکُونُوا مُنَظَّمِینَ تَنظِیماً کَافِیاً وَ لَم یَکُونُوا مُوَحِّدِی الآرَاءِ وَ النَّزَعَاتِ وَ لَم یَکُونُوا مُستَنِدِینَ إِلَی قَوَاعِدَ شَعبِیَّةٍ مَتِینَةٍ أَو إِلَی کِفَاحٍ شَعبِیٍّ مُسَلَّحٍ وَ مُنَظَّمٍ. لِذَلِکَ بَاءَت جُهُودُهُم بِالفَشَلِ.

ترجمه معنایی

انکار نمی‌کنیم که کشورهای عربی در پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم، گروهی از متفکران و رهبران مبارز را رویاند که مسأله وطنهای خویش را بر شانه‌های خود حمل کردند و پنهان و آشکار در راه آن مبارزه کردند و با همه وسایلی که به آنها داده شده بود در برابر استبداد، مقاومت نمودند و در برابر ظلم و تبعید و آوارگی، صبر کردند و برای کشورشان، آزادی و استقلال و زندگی کریمانه را خواستند؛ اما آنان نتوانستند چیزی را که دلشان به آن تمایل داشت، محقق کنند و گروهی از برجستگان آنها بر چوبه دار آویخته شدند. دلیل آن به این برمی‌گردد که آنان سازماندهی کافی نداشتند و از نظر آراء و گرایشها، متحد نبودند و به پایگاههای مردمی محکم یا به مبارزه ملی مسلح و سازماندهی شده اتکا نداشتند. به همین خاطر تلاشهای آنان با شکست مواجه شد.

ترجمه ارتباطی

تردیدی نیست که در واپسین سالهای سده نوزدهم و آغاز قرن بیستم، اندیشمندان و رهبران مبارزی در جهان عرب، پا به عرصه حیات گذاشتند که بار سنگین آرمان ملی را به دوش کشیدند و نهان و آشکار در راه آن مبارزه کردند. آنان با همه توش و توان خود در برابر استبداد، ایستادگی کرده و در مقابل ظلم و تبعید و آوارگی، صبر پیشه کردند و خواستار آزادی و استقلال و سربلندی کشور خویش شدند؛ اما توفیق دستیابی به اهداف خود را نیافتند و برخی از نخبگان آنان بر فراز چوبه‌های دار، جان باختند. دلیل ناکامی آنان این بود که سازماندهی کافی نداشتند و در اندیشه و رویکرد، همگام و همسو نبودند. وانگهی از پایگاه نیرومند مردمی یا مبارزه مسلحانه و سازماندهی شده مردم، برخوردار نبودند. به همین دلیل تلاشهایشان بی‌ثمر ماند و شکست خوردند.

ناظمیان، رضا؛ روشهایی در ترجمه از عربی به فارسی، چاپ نهم، انتشارات سمت، 1394، ص 22- 31

[عبارت‌های عربی در کتاب، حرکت‌گذاری نشده‌اند].

 

http://arabifarsi.blog.ir/

https://telegram.me/arabifarsi

منبع : یادداشت هایی در باره ترجمهانواع ترجمه
برچسب ها : ترجمه ,معنایی ,زبان ,ارتباطی ,مترجم ,خواننده ,ترجمه معنایی ,زبان مقصد ,زبان مبدأ ,ترجمه ارتباطی ,ترجمه ارتباطی، ,شیوه ارتباطی ترجمه ,ترجمه ارتب